ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ...
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﮔﻮﺷَﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﺎﻧﺪ
ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﻨﺞ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﮔﺮﻣﯽِ ﺭﺍﻫﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ...
ﮔﺬﺷﺖ...
ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﻭ...
ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﺭ ﻧﯿﻔﺖ..؛
ﺩﺳﺘﺶ ﻋﺠﯿـــــﺐ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ..
دیدگاه ها (۳)

چه حالی میده عشقت ♥♥بگه وقتی با منی هرجور میخوای بگرد ♥♥ولی ...

مهربانتر از من دیدی نشانم بدهکسی کهبارها بسوزانیشو باز هم با...

می‌گویــنــد : نویسنده‌ها « سیــــــگار » می‌کشند…! نقاش‌ها ...

✘✘↯↯ مَن ✘✘↯↯ → ✘درسته ک خَنجر خُوردم ✘ ↯↯ درسته ک زان...

#داستان 💢 مرغ و پلو 💢ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﻠﻮﯼ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩﮔﻮ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط