...‌🌙

...‌🌙

گرچه میخندم ولی از غم‌نشان دارم به دل
خنده‌ها بر روی لب، بغضی نهان دارم به دل

از غـمت ای خـواستگـاهِ واژه‌هـای بـودنـم
مرغِ‌ عشقی‌ بیقرار و نوحه‌خوان ‌دارم به‌دل

بی تو میجوشد غمی در لابلای سینه‌ام
همچو کوهم، غُرّشِ آتشفشان دارم به دل

قطره‌های اشکِ چشمم میچکد بر دفترم
آنچنان طوفانم و، سیلی روان دارم به دل

رفته از بــاغِ دلم فصلِ بهارم بعدِ تـو
شاخه‌ای خشکیده‌ام،ابر خزان دارم به دل

ظلمتِ قلبِ مـــرا یادِ تــو بــاشــد روشنی
با خیالِ چشمهایت کهکشان دارم‌ به دل
دیدگاه ها (۰)

میان دفترم برگ خزان دارم نمی فهمیبه چشمم بعد تو اشک روان دار...

سید مجتبی شجاعی

(اول شعر سیمین بهبهانی)مشاعره چهارنفرهمن اگر کافر و بی دین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط