هرکس که بود سهم خودش را به ضربه ای
هرکس که بود سهم خودش را به ضربه ای
هرکس که بود سهم خودش را به ضربه اي
در گيرودارِ خيمه به رويم نشاند و رفت
آن را که عمه گفت يتيمي ز کوفه بود
اين ساق پاي نازک من را شکاند و رفت
زجري که با شنيدن نامش گريستم
موي مرا گرفت و کشيد و کشاند و رفت
در بين راه با لگدي روي پهلويم
جان مرا به روي لبانم رساند و رفت
يک تکسوار بغض علي را بروز داد
در پشت ناقه طفل تو را مي دواند و رفت
يک نيزه بي هوا به سرم خورد اي پدر
در پيش عمه خون دلم را چکاند و رفت
از من مپرس بر سر بازارهاي شام
شامي مرا که دختر شاهم چه خواند و رفت!؟
موي سرم که تا کمرم مي رسيد، حيف
پيرِزني گرفت و کشيد و کشاند و رفت
شاعر : رضا باقریان
هرکس که بود سهم خودش را به ضربه اي
در گيرودارِ خيمه به رويم نشاند و رفت
آن را که عمه گفت يتيمي ز کوفه بود
اين ساق پاي نازک من را شکاند و رفت
زجري که با شنيدن نامش گريستم
موي مرا گرفت و کشيد و کشاند و رفت
در بين راه با لگدي روي پهلويم
جان مرا به روي لبانم رساند و رفت
يک تکسوار بغض علي را بروز داد
در پشت ناقه طفل تو را مي دواند و رفت
يک نيزه بي هوا به سرم خورد اي پدر
در پيش عمه خون دلم را چکاند و رفت
از من مپرس بر سر بازارهاي شام
شامي مرا که دختر شاهم چه خواند و رفت!؟
موي سرم که تا کمرم مي رسيد، حيف
پيرِزني گرفت و کشيد و کشاند و رفت
شاعر : رضا باقریان
- ۱۹۱
- ۰۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط