اسم: ریتا
اسم: ریتا
فامیل:_
تایپ:enfp
گونه:نیمه انسان
پیشه:عضو گارد سلطنتی ناتلان-فاتویی-هابرینجر
وضعیت:زنده
قد:۱۷۰
سن:۱۹
ویژن:پیروPyro
خانواده اش:
رزا/مادرش/وضعیت:مرده/گونه:خدا
ساکویا/پدرش/وضعیت:مرده/گونه:انسان
رونوا/خاله اش/وضعیت:مرده
استادش:ماوویکا
سلاح هاش:یک شمشیر دوتا خنجر و یک کمان(اگه حوصله داشتم میکشمشون)
دوستان:
ایکو
آرلکینو
فورینا
کولومبینا
نیلا
(اوسی گینشت دارین میخواین دوستش باشین بگین)
عنصر:خورشید
قدرتاش:میتونه پرتو های نور را هر جایی که هست احضار کنه و بتونه به عنوان سلح استفاده کنه.توانایی ارتباط با ارواح داره و اگه بخواد کسی همراهش اینا رو ببینه.قدرت مامانشو هم به ارث برده که باید بیست سالش بشه تا توانایی کامل داشته باشه
نقطهضعف:دوستاش،کسی به مامان و باباش چیزی بگه،یکم توی ارتباط با ارواح چون انرژی زیادی میخواد و بدنش با قدرتش به دلیل قوی بودن سازگار نیست و گاهی ناخواسته کبود میشه و یا بیهوش میشه
شیپ:فیلینز
داستان زندگیش:
تا پنج سالگیش با مادرش زندگی میکرده .تا اینکه یک روز مادرش را میکشن.موجودات Abyssبودن چون بردار /خواهرگمشده مسافر یا همون دوقلو ها میخواستن از قدرت مادرش استفاده کنن تا کشورشون را برگردونن.
بعد این ریتای پنج ساله را پشت در خونه ی روستایی میزاره و بعد میکشنش.اونا بزرگش میکنن اما نه خوب چون ازش بیش از اندازه کار میکشیدن و هر روز میزدنش و بهش غذا نمیدن و تا سر حد مرگ ازش کار میکشیدن .
هشت سالگیش یک روز ازش تنها یادگار مادرشو( یعنی یک گیر سر همونی که روی موهاشه) به خاطر اینکه بچه های اون خانواده ازش گیره سره رو میگیرن و مادرشون هم میخواسته اونو بندازه دور اون عصبانی میشه و اشتباهی از قدرتش استفاده میکنه که کل اونجا نابود میشه .
انفجار در حدی قدرتمند بوده و بعد نیرو های ناتلان میبیننشوچون میبینن اونا به دلیل خیلی بزرگ بودنش ریتا رو میبینن و بعد توجه همه بهش جمع میشه و ریتا را میبرن پیش ماوویکا و اونو به سرپرستی میگیره و ریتا تا ۱۶ سالگیش عضو نیروی گارد سلطنتی اونجا بوده و مقام بالایی داشته بعد به یک ماموریت که باید با موجودات abyssمبارزه کنن اشتباهی قدرتش از کنترلش خارج میشه یکمی از سربازان خودی را میکشه و بعد فیلینز اونو زخمی پیدا میکنن و بعد شش ماه مراقبت که برمیگرده ریتا میفهمه تحت تقیه و میگیرنشو یک سال میره زندان و بعد اونو هاجربری ها نجات میدن و اون اول عضو فاتویی میشه و بعد چند ماموریت عضو هابرینجر ها میشه
نکتات:
*عاشق کاپکیکه
*فیلینز میفهمه ریتا تحت تقیه ولی لوش نمیده تا موقعی که خود ریتا میره ناتلان و دستگیرش میکنن
*با فیلینز وقتی از اونجا میره نامه به هم میدن
*بعد چند ماموریت از رتبه فاتویی به هابرینجر میرسه.
*یکی از خنجر هاش یادگار پدرشه و اون یکی را فیلینز بهش داده
*گیره سرش مال مادرش بوده و میخواسته شبیهشو برای کفشش درست کنه اما نتونست رنگشو همون رنگ در بیاره
*دیگه ایده ای ندارم
فامیل:_
تایپ:enfp
گونه:نیمه انسان
پیشه:عضو گارد سلطنتی ناتلان-فاتویی-هابرینجر
وضعیت:زنده
قد:۱۷۰
سن:۱۹
ویژن:پیروPyro
خانواده اش:
رزا/مادرش/وضعیت:مرده/گونه:خدا
ساکویا/پدرش/وضعیت:مرده/گونه:انسان
رونوا/خاله اش/وضعیت:مرده
استادش:ماوویکا
سلاح هاش:یک شمشیر دوتا خنجر و یک کمان(اگه حوصله داشتم میکشمشون)
دوستان:
ایکو
آرلکینو
فورینا
کولومبینا
نیلا
(اوسی گینشت دارین میخواین دوستش باشین بگین)
عنصر:خورشید
قدرتاش:میتونه پرتو های نور را هر جایی که هست احضار کنه و بتونه به عنوان سلح استفاده کنه.توانایی ارتباط با ارواح داره و اگه بخواد کسی همراهش اینا رو ببینه.قدرت مامانشو هم به ارث برده که باید بیست سالش بشه تا توانایی کامل داشته باشه
نقطهضعف:دوستاش،کسی به مامان و باباش چیزی بگه،یکم توی ارتباط با ارواح چون انرژی زیادی میخواد و بدنش با قدرتش به دلیل قوی بودن سازگار نیست و گاهی ناخواسته کبود میشه و یا بیهوش میشه
شیپ:فیلینز
داستان زندگیش:
تا پنج سالگیش با مادرش زندگی میکرده .تا اینکه یک روز مادرش را میکشن.موجودات Abyssبودن چون بردار /خواهرگمشده مسافر یا همون دوقلو ها میخواستن از قدرت مادرش استفاده کنن تا کشورشون را برگردونن.
بعد این ریتای پنج ساله را پشت در خونه ی روستایی میزاره و بعد میکشنش.اونا بزرگش میکنن اما نه خوب چون ازش بیش از اندازه کار میکشیدن و هر روز میزدنش و بهش غذا نمیدن و تا سر حد مرگ ازش کار میکشیدن .
هشت سالگیش یک روز ازش تنها یادگار مادرشو( یعنی یک گیر سر همونی که روی موهاشه) به خاطر اینکه بچه های اون خانواده ازش گیره سره رو میگیرن و مادرشون هم میخواسته اونو بندازه دور اون عصبانی میشه و اشتباهی از قدرتش استفاده میکنه که کل اونجا نابود میشه .
انفجار در حدی قدرتمند بوده و بعد نیرو های ناتلان میبیننشوچون میبینن اونا به دلیل خیلی بزرگ بودنش ریتا رو میبینن و بعد توجه همه بهش جمع میشه و ریتا را میبرن پیش ماوویکا و اونو به سرپرستی میگیره و ریتا تا ۱۶ سالگیش عضو نیروی گارد سلطنتی اونجا بوده و مقام بالایی داشته بعد به یک ماموریت که باید با موجودات abyssمبارزه کنن اشتباهی قدرتش از کنترلش خارج میشه یکمی از سربازان خودی را میکشه و بعد فیلینز اونو زخمی پیدا میکنن و بعد شش ماه مراقبت که برمیگرده ریتا میفهمه تحت تقیه و میگیرنشو یک سال میره زندان و بعد اونو هاجربری ها نجات میدن و اون اول عضو فاتویی میشه و بعد چند ماموریت عضو هابرینجر ها میشه
نکتات:
*عاشق کاپکیکه
*فیلینز میفهمه ریتا تحت تقیه ولی لوش نمیده تا موقعی که خود ریتا میره ناتلان و دستگیرش میکنن
*با فیلینز وقتی از اونجا میره نامه به هم میدن
*بعد چند ماموریت از رتبه فاتویی به هابرینجر میرسه.
*یکی از خنجر هاش یادگار پدرشه و اون یکی را فیلینز بهش داده
*گیره سرش مال مادرش بوده و میخواسته شبیهشو برای کفشش درست کنه اما نتونست رنگشو همون رنگ در بیاره
*دیگه ایده ای ندارم
- ۲.۰k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط