و در این روزها آن‌قدر از احساس لبریزم

و در این روزها آن‌قدر از احساس لبریزم
که حتی گاه گاهی در لباسم شعر می‌ریزم

تو وقتی می‌رسی، بر کرت کرتم لرزه می‌افتد
شبیه خاک نیشابور، جد در جد غزل خیزم

🌻 نگاهم داشت از پرچین رویت میوه می‌دزدید
نخواه از این گناه مستحب هرگز بپرهیزم

عروسک‌وار دست دختران کدخدا هستی
و اما من‌ مترسک‌ زاده‌ای‌ در دست‌ جالیزم‌

🌻 بهار اندام‌ من‌! این‌ شهر را اردیبهشتی‌ کن‌
که‌ من‌ بر عکس‌ شاعرها به‌ شدت‌ ضد پاییزم‌

#علیرضا_بدیع
دیدگاه ها (۳)

نگاهم داشـت از پرچین رویتمیوه می دزدیدنخـــواه از ایــــن گن...

کاسه ی صبرم پرست، اینگونه لبریزم نخواهروز و شبها با جنون خود...

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمباید که از این زخم ها قدری بپر...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

امشب از مستی دیدار رخت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ری...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزم ِرها شده‌ای پیش پای پاییزم اگ...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط