last bar part 2
ویو یونجین
بیدار شدم یادم افتاد دیروز خوابم برد پا شدم و ی دوش گرفتم بعد صبحونه که نخوردم فقط ی قهوه خوردم که گوشیم زنگ خورد دیدم لینو هست
لینو:کجایی تو عوضی یدونی چند بار بهت زنگ زدم؟؟؟؟
هیونجین:خب مگه چیشده؟
لینو:ساعت ۵ عصره اقا تا این موقع کحا بودی
یکم جا خوردم ولی بهش گفتم:خواب
لینو:مرتیکهههههه ادمو نصف جون کردی پا شو بیا شرکت
هیون:باشه باشه
پا شدم با هزار بدبختی رفتم شرکت با ورودم هنه احترام گزاشتن و وارد دفتر شدم
لینو:به به خرس قطبی ما بیدار شده
هیون:میخوای کاری کنم دیگه اصلا بیدار نشی
لینو:من که ارزومه
هیون:مگه خوابشو ببینی ببین لینو نه خودتو میکشی نه حتی بهش فکر میکنی
لینو:باشه باشه
نشستم و با کار ها مشغول شدیم
~~~~~~~~~~~~~~~
ویو فیلیکس
بعد از اینکه اونجوری دویدم اصلا نمیتونم راحت بخوابم بابا اخه چرا اصلا اینجوری ......دیدم گوشیم داره زنگ میخوره هان بود
هان:لیکسی جونمممممممممممم بگو چی شده؟؟
فیلیکس:چی شده؟
هان:جفتمو پیدا کردمممممممم
لیکس:چییییی؟؟؟؟هان دوست دختر پیدا کردی
هان:اولا دوست پسر دوما بلی
لیکس:پسره؟؟؟؟؟؟؟؟
هان:اره بیا شرکت بهت بگممم
لیکس :باشه از دست تو سنجاب وراج
هان:هیهیهی
پا شدم حاضر شدم رفتم شرکت به احترام ها توجه نکردم رفتم تو اتاق کارم و هان شروع کرد
هان:ببین اسمش لینو خیلی خونسرد و سرده ولی با من مهربونه بعد هیچی دیگی خیلی مهربون و پول داره
لیکسی:واقعا خب چی کار کنم
هان:با با یکم ذوق کن دیگه
لیکسی:خودت میدونی من از عشق و عاشقی حالم بهم میخوره .....بعد از اون ماجرا
هان که دید حالم بده گفت:هممم اگه دوباره عاشق شی باید واسم شام بخری
لیکسی:هه وایسا تا صد سال سیاه من عاشق شم
ولی غافل از اینکه نمیدونست دلش قراره دوباره بتپه و دوباره اون عشقی که میخواد رو تجربه کنه
اینم از مارت دو حمایت کنید اصلا حمایت نی منم انرژی ندارم چرا😭😭😭😭😭😭
بیدار شدم یادم افتاد دیروز خوابم برد پا شدم و ی دوش گرفتم بعد صبحونه که نخوردم فقط ی قهوه خوردم که گوشیم زنگ خورد دیدم لینو هست
لینو:کجایی تو عوضی یدونی چند بار بهت زنگ زدم؟؟؟؟
هیونجین:خب مگه چیشده؟
لینو:ساعت ۵ عصره اقا تا این موقع کحا بودی
یکم جا خوردم ولی بهش گفتم:خواب
لینو:مرتیکهههههه ادمو نصف جون کردی پا شو بیا شرکت
هیون:باشه باشه
پا شدم با هزار بدبختی رفتم شرکت با ورودم هنه احترام گزاشتن و وارد دفتر شدم
لینو:به به خرس قطبی ما بیدار شده
هیون:میخوای کاری کنم دیگه اصلا بیدار نشی
لینو:من که ارزومه
هیون:مگه خوابشو ببینی ببین لینو نه خودتو میکشی نه حتی بهش فکر میکنی
لینو:باشه باشه
نشستم و با کار ها مشغول شدیم
~~~~~~~~~~~~~~~
ویو فیلیکس
بعد از اینکه اونجوری دویدم اصلا نمیتونم راحت بخوابم بابا اخه چرا اصلا اینجوری ......دیدم گوشیم داره زنگ میخوره هان بود
هان:لیکسی جونمممممممممممم بگو چی شده؟؟
فیلیکس:چی شده؟
هان:جفتمو پیدا کردمممممممم
لیکس:چییییی؟؟؟؟هان دوست دختر پیدا کردی
هان:اولا دوست پسر دوما بلی
لیکس:پسره؟؟؟؟؟؟؟؟
هان:اره بیا شرکت بهت بگممم
لیکس :باشه از دست تو سنجاب وراج
هان:هیهیهی
پا شدم حاضر شدم رفتم شرکت به احترام ها توجه نکردم رفتم تو اتاق کارم و هان شروع کرد
هان:ببین اسمش لینو خیلی خونسرد و سرده ولی با من مهربونه بعد هیچی دیگی خیلی مهربون و پول داره
لیکسی:واقعا خب چی کار کنم
هان:با با یکم ذوق کن دیگه
لیکسی:خودت میدونی من از عشق و عاشقی حالم بهم میخوره .....بعد از اون ماجرا
هان که دید حالم بده گفت:هممم اگه دوباره عاشق شی باید واسم شام بخری
لیکسی:هه وایسا تا صد سال سیاه من عاشق شم
ولی غافل از اینکه نمیدونست دلش قراره دوباره بتپه و دوباره اون عشقی که میخواد رو تجربه کنه
اینم از مارت دو حمایت کنید اصلا حمایت نی منم انرژی ندارم چرا😭😭😭😭😭😭
- ۶.۷k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط