{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لطفا از گوجو هم عشقولانه بنویس 😂

لطفا از گوجو هم عشقولانه بنویس 😂

گوجو:من امشب رو مبل می‌خوابم
بالشتش رو برداشت و از اتاق رفت بیرون
ا/ت:چرا!؟
گوجو: نمیخوام پیش تو بخوابم
ا/ت:باشه منم تدی(خرس عروسکی بزرگی که خود گوجو برات خریده)رو بغل میکنم می‌خوابم
رفتی تو اتاق و تدی رو بغل کردی ولی تا چشمات رو بستی تدی محکم از بغلت کشیده شد
چشمات رو باز کردی گوجو با حرص تمام تدی و فشار میداد و زیر لب غر میزد
ا/ت😳🤭 به زور خندت رو نگه داشته بودی
گوجو:بی تربیت
ا/ت:چرا خودت گفتی میخوای بیرون بخوابی
گوجو:حالا من بگم تو نباید من رو التماس کنی که پیشت بخوابم
ا/ت:چی؟
گوجو:تو دیگه منو دوست نداری...تدی رو آوردی جای من... اصلا دیگه نمیخوام
نشست رو زمین و پشتش رو کرد به تو
بالاخره خندت گرفت
ا/ت:گوجو...گوجو...عشقم
گوجو:با من حرف نزن باهات قهرم
ا/ت:مگه خودت نمیگی کسی رو التماس نکنم...بعدشم تدی رو که خودت خریدی...تازشم خودت گفتی بیرون می‌خوابی
گوجو:وااااای خانم حرف گوش کن الآنم گفتم با من حرف نزن
ا/ت:باشه
گوجو:باشههههه...دیدی دیدی دوستم نداری...باهات قهرم
ا/ت:بابا چرا برعکسه چرا تو ناز می‌کنی من منت میکشم
گوجو:همینه که هست ناراحتی طلاقم بده
ا/ت:چی شده...
گوجو از روی زمین بلند شد و آمد رو تخت خوابید
گوجو:اصلا تو برو رو مبل بخواب
ا/ت😐:پاشو جمع کن خودتو
حلش میدی اونطرف تر و خودت رو تو بغلش جا می‌کنی
ا/ت:شبت بخیر عشقم
گوجو با لبخندی از سر رضایت:شبت بخیر 🫂

بالاخره بعد از مدت ها نوشتم😅😉
ذهنم درگیر امتحاناست ببخشید اگه بد و کوتاه شد
دیدگاه ها (۱۲)

یکم بخندید شاد باشید🫂😉

یلداتون مبارک باشه قشنگا

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

آتیشی که از بارون شروع شد part28ویوی ا. تماشین از شهر خارج ش...

P20عروس فراری ...مایکی ا/ت رو از اتاقش میندازه بیرون و همون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط