Draco
Draco
𝟐/𝟐
پانسی:ببینم اینجا چرا نشستی
دریکو:به تو ربطی نداره پانسی
پانسی:ایشششش{عشوه های خرکی برای دریکو میاد و به ا.ت نگاه میکنه} نمیخوای پاشی؟
ا.ت:برای چی؟ {خیلی سرد و مختصر جواب داد}
پانسی:چون میخوام پیش دریکو بشینم {چشم غره میره}
ا.ت:مگه من بهت بدهکارم که جامو بدم بهت
& پانسی دستت رو کشیدو باعث شد از جات بلند بشی پانسی سر جای تو نشست و شروع کرد عشوه اومدن برای دریکو دیگه تحمل نداشتی لگدی به صندلی زدی که افتاد زمین همین که خواست بلند شه لگدی بهش زدی و از اونجا دور شدی و به طرف برج نجوم رفتی پاتوق جدیدت برای کتاب خوندن
رفتی اونجا و یه گوشه نشستی و مشغول کتاب خوندن شدی که صدای پای کسی باعث شد نگاهی به اطراف بکنی دریکو رو دیدی تعجب کردی و کنجکاو نگاهش کردی
دریکو:پاتوق جدید نه؟
ا.ت:اینجا راحت ترم {خجالتی جواب داد}
دریکو:هوم چیشد زبونتو گربه خورده؟
ا.ت:{از خجالت سرشو توی کتاب فرو برد}
دریکو:از من خجالت میکشی؟
ا.ت:....
دریکو:میدونی... از دخترای مثل تو خوشم میاد
ا.ت:{سرخ میشه}
دریکو:{چونه ا.ت رو میگره و بالا میاره تا بهش نگاه کنه} تو چشام نگاه کن
ا.ت:{به چشمای دریکو نگاه کرد}
& دریکو به چشم هات چشم دوخت اروم بهت نزدیک شد تا جایی که نفس های داغش به گردنت میخورد
دریکو:س*یگار مضره ولی ادما دوست دارن اونو بکشن ... و تو هم مثل اونی مثل یه دردسر بزرگی برام ولی دوستت دارم
_پرنسس کوچولو قبول میکنی دوست دخترم باشی؟
ا.ت:{شوکه شد و نگاه کنجکاوی بهش کرد} خب من...
دریکو:خب تو چی؟ {دم ابروشو داد بالا}
ا.ت:من... قبول میکنم
&دریکو لبخند کم رنگی زد و دستاشو قاب صورتت کردم و پیشونیتو بوسید
نظرتنو حتما بگید✨
𝟐/𝟐
پانسی:ببینم اینجا چرا نشستی
دریکو:به تو ربطی نداره پانسی
پانسی:ایشششش{عشوه های خرکی برای دریکو میاد و به ا.ت نگاه میکنه} نمیخوای پاشی؟
ا.ت:برای چی؟ {خیلی سرد و مختصر جواب داد}
پانسی:چون میخوام پیش دریکو بشینم {چشم غره میره}
ا.ت:مگه من بهت بدهکارم که جامو بدم بهت
& پانسی دستت رو کشیدو باعث شد از جات بلند بشی پانسی سر جای تو نشست و شروع کرد عشوه اومدن برای دریکو دیگه تحمل نداشتی لگدی به صندلی زدی که افتاد زمین همین که خواست بلند شه لگدی بهش زدی و از اونجا دور شدی و به طرف برج نجوم رفتی پاتوق جدیدت برای کتاب خوندن
رفتی اونجا و یه گوشه نشستی و مشغول کتاب خوندن شدی که صدای پای کسی باعث شد نگاهی به اطراف بکنی دریکو رو دیدی تعجب کردی و کنجکاو نگاهش کردی
دریکو:پاتوق جدید نه؟
ا.ت:اینجا راحت ترم {خجالتی جواب داد}
دریکو:هوم چیشد زبونتو گربه خورده؟
ا.ت:{از خجالت سرشو توی کتاب فرو برد}
دریکو:از من خجالت میکشی؟
ا.ت:....
دریکو:میدونی... از دخترای مثل تو خوشم میاد
ا.ت:{سرخ میشه}
دریکو:{چونه ا.ت رو میگره و بالا میاره تا بهش نگاه کنه} تو چشام نگاه کن
ا.ت:{به چشمای دریکو نگاه کرد}
& دریکو به چشم هات چشم دوخت اروم بهت نزدیک شد تا جایی که نفس های داغش به گردنت میخورد
دریکو:س*یگار مضره ولی ادما دوست دارن اونو بکشن ... و تو هم مثل اونی مثل یه دردسر بزرگی برام ولی دوستت دارم
_پرنسس کوچولو قبول میکنی دوست دخترم باشی؟
ا.ت:{شوکه شد و نگاه کنجکاوی بهش کرد} خب من...
دریکو:خب تو چی؟ {دم ابروشو داد بالا}
ا.ت:من... قبول میکنم
&دریکو لبخند کم رنگی زد و دستاشو قاب صورتت کردم و پیشونیتو بوسید
نظرتنو حتما بگید✨
- ۱۰.۱k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط