صحنه هتل بینجهانی هازبین لابی شلوغ و عجیب
صحنه ۲: هتل بینجهانی هازبین – لابی شلوغ و عجیب
در هتلی با طراحی گوتیک-مدرن، مویس و دراک در حال پذیرایی از مهمانان عجیبغریب از جهانهای مختلف هستند. یک اژدهای کوچک چینی در حال چکاین است، یک روح مهربان کنار او منتظر است. ناگهان دو مهمان جدید وارد میشوند: امبر با موهای سرخ و نارنجی که گاهی جرقه میزند، و وید با پوست آبی و مواج که با هر حرکتش قطرات آب میپاشد.
دراک: (با لبخند عصبی) خوش آمدید به هتل هازبین! لطفاً… آتشبازی نکنید در لابی. و شما… (به وید نگاه میکند) لطفاً استخر نشوید.
امبر: (با صدایی تند) نگران نباش، آتش من تحت کنترله. فقط یک جا برای استراحت میخواهیم.
وید: (آرام) ما از دنیای آتش و آب آمدیم. به ما گفتند اینجا میتوانیم با دیگران… ارتباط برقرار کنیم.
ناگهان یک گربهی پیر مهمان از کنار امبر میگذرد و موهایش بر اثر حرارت تاب برمیدارد. گربه میترسد و فرار میکند. امبر ناامید میشود. وید دستش را دراز میکند تا او را آرام کند، اما دستش بخار میشود.
---
🎵 موسیقی دوم: «آب یا آتش، من کیم؟»
(لابی هتل تبدیل به صحنهای رویایی میشود. امبر و وید در دو طرف صحنه میایستند، هر کدام در حلقه نور خودشان.)
امبر:
من شعلهام، گرما و انرژی
هر جا قدم بگذارم، روشن میشود راه
اما میترسانم، میسوزانم ناخواسته
آیا کسی مرا میپذیرد، بدون هراس؟
وید:
من جریانام، آرام و روان
خنک میکنم هر زخمی، میشویم هر درد
اما نفوذ میکنم، خیس میکنم بیاختیار
آیا کسی مرا میبیند، بدون فرار؟
امبر و وید (با هم، اما هنوز دور از هم):
آب یا آتش
هر کداممان یک نیروی طبیعت
اما گاهی میپرسیم
آیا این تفاوت، بلای جان ماست یا سرنوشت؟
در پایان آواز، آنها به هم نگاه میکنند و لبخند کوچکی میزنند. ناگهان یک سایه سیاه از دیوار لابی عبور میکند و چراغها برای لحظهای خاموش میشوند
در هتلی با طراحی گوتیک-مدرن، مویس و دراک در حال پذیرایی از مهمانان عجیبغریب از جهانهای مختلف هستند. یک اژدهای کوچک چینی در حال چکاین است، یک روح مهربان کنار او منتظر است. ناگهان دو مهمان جدید وارد میشوند: امبر با موهای سرخ و نارنجی که گاهی جرقه میزند، و وید با پوست آبی و مواج که با هر حرکتش قطرات آب میپاشد.
دراک: (با لبخند عصبی) خوش آمدید به هتل هازبین! لطفاً… آتشبازی نکنید در لابی. و شما… (به وید نگاه میکند) لطفاً استخر نشوید.
امبر: (با صدایی تند) نگران نباش، آتش من تحت کنترله. فقط یک جا برای استراحت میخواهیم.
وید: (آرام) ما از دنیای آتش و آب آمدیم. به ما گفتند اینجا میتوانیم با دیگران… ارتباط برقرار کنیم.
ناگهان یک گربهی پیر مهمان از کنار امبر میگذرد و موهایش بر اثر حرارت تاب برمیدارد. گربه میترسد و فرار میکند. امبر ناامید میشود. وید دستش را دراز میکند تا او را آرام کند، اما دستش بخار میشود.
---
🎵 موسیقی دوم: «آب یا آتش، من کیم؟»
(لابی هتل تبدیل به صحنهای رویایی میشود. امبر و وید در دو طرف صحنه میایستند، هر کدام در حلقه نور خودشان.)
امبر:
من شعلهام، گرما و انرژی
هر جا قدم بگذارم، روشن میشود راه
اما میترسانم، میسوزانم ناخواسته
آیا کسی مرا میپذیرد، بدون هراس؟
وید:
من جریانام، آرام و روان
خنک میکنم هر زخمی، میشویم هر درد
اما نفوذ میکنم، خیس میکنم بیاختیار
آیا کسی مرا میبیند، بدون فرار؟
امبر و وید (با هم، اما هنوز دور از هم):
آب یا آتش
هر کداممان یک نیروی طبیعت
اما گاهی میپرسیم
آیا این تفاوت، بلای جان ماست یا سرنوشت؟
در پایان آواز، آنها به هم نگاه میکنند و لبخند کوچکی میزنند. ناگهان یک سایه سیاه از دیوار لابی عبور میکند و چراغها برای لحظهای خاموش میشوند
- ۵۶
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط