ببه سحر خیزان
ببه سحر خیزان
اولین عشق
پارت۵
از زبان آنیا :
از سرویس بهداشتی اومدم بیرون
که یدفعه ینفر دستمو کشید و منو
برد پشت حیاط .اون آلیس بود ولی چرا تا اومدم حرف بزنم بهم گفت:
به نفعته که دامیان من دور بمونی وگرنه خودتی و خودت وکاری میکنم که حتی اون دوستت بکی هم نخواد حتی از صد کیلومتریت هم رد نشه فهمیدی احمق پاکوتاه ی دهاتی
آنیا :(یعنی چی اصلا این کی هست که بخواد به من دستور بده وچرا فکر کرده منو دامیان باهم رابطه خوبی داریم)
آنیا:من نیازی ندارم تا با پسر دومی رابطه ای داشته باشم حالاهم از کنار من برو
آلیس:خیلی بچه پرویی نه بزار ادبت کنم
از زبان دامیان:
داشتم میرفتم سمت خوابگاه که دیدم آلیس آنیا رو برده حیاط پشتی و میخواست بزنتش؟؟؟سریع رفتم تا مداخله کنم ولی دیدم یه نفر شبیه بادیگارد دستشو گذاشت روی شونه آلیس و بهش گفت:ببخشید بانوی جوان ولی باید بریم
آلیس :باشه
جان :باشما نبودم خانم دوشیزه فورجر از این طرف لطفا
آنیا:باشه حتما
دامیان :(وایسا مگه اون تا دیروز سوار اوتوبوس نمیشد پس این بادیگارد برای چیه نکنه اصلا نشناستش )
توی ماشین:
جان:دوشیزه فورجر مد نظر دارید قبل از رفتن به خونه جایی برید
آنیا:نه آقای جان
لیموزین وم یه عمارت بزرگ وامیسته و میشه وآنیا هم پیاده میشه وروبه جان میگه :آقای جان اشتباه نیومدین ؟
جان :خیر بانو اینجا عمارت فورجره
آنیا:چیییی....
اولین عشق
پارت۵
از زبان آنیا :
از سرویس بهداشتی اومدم بیرون
که یدفعه ینفر دستمو کشید و منو
برد پشت حیاط .اون آلیس بود ولی چرا تا اومدم حرف بزنم بهم گفت:
به نفعته که دامیان من دور بمونی وگرنه خودتی و خودت وکاری میکنم که حتی اون دوستت بکی هم نخواد حتی از صد کیلومتریت هم رد نشه فهمیدی احمق پاکوتاه ی دهاتی
آنیا :(یعنی چی اصلا این کی هست که بخواد به من دستور بده وچرا فکر کرده منو دامیان باهم رابطه خوبی داریم)
آنیا:من نیازی ندارم تا با پسر دومی رابطه ای داشته باشم حالاهم از کنار من برو
آلیس:خیلی بچه پرویی نه بزار ادبت کنم
از زبان دامیان:
داشتم میرفتم سمت خوابگاه که دیدم آلیس آنیا رو برده حیاط پشتی و میخواست بزنتش؟؟؟سریع رفتم تا مداخله کنم ولی دیدم یه نفر شبیه بادیگارد دستشو گذاشت روی شونه آلیس و بهش گفت:ببخشید بانوی جوان ولی باید بریم
آلیس :باشه
جان :باشما نبودم خانم دوشیزه فورجر از این طرف لطفا
آنیا:باشه حتما
دامیان :(وایسا مگه اون تا دیروز سوار اوتوبوس نمیشد پس این بادیگارد برای چیه نکنه اصلا نشناستش )
توی ماشین:
جان:دوشیزه فورجر مد نظر دارید قبل از رفتن به خونه جایی برید
آنیا:نه آقای جان
لیموزین وم یه عمارت بزرگ وامیسته و میشه وآنیا هم پیاده میشه وروبه جان میگه :آقای جان اشتباه نیومدین ؟
جان :خیر بانو اینجا عمارت فورجره
آنیا:چیییی....
- ۱.۴k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط