گاهے فڪر میڪنم
گاهے فڪر میڪنم
آدمیزاد چقدر ڪمتوقع میشود
وقتے خستہ است…
وقتے از زندگے عقب افتاده
و دلش دیگر توانِ توضیح ندارد.
گاهے فقط
یڪ «رسیدی؟»
میتواند شبیہ چراغے باشد
در ڪوچهاے ڪہ ڪسے از آن عبور نمیڪند.
یڪ «بہ سلامت رسیدی»
ڪہ بیشتر از هزار جمله
معنایش این باشد:
نگرانت بودم.
یڪ «ڪجایی؟»
براے اطمینان از اینڪه
هنوز گم نشدهای
در این دنیا.
عجیب است…
آدم با همین جملههاے ساده
دلش بند میشود بہ زندگی...
آدمیزاد چقدر ڪمتوقع میشود
وقتے خستہ است…
وقتے از زندگے عقب افتاده
و دلش دیگر توانِ توضیح ندارد.
گاهے فقط
یڪ «رسیدی؟»
میتواند شبیہ چراغے باشد
در ڪوچهاے ڪہ ڪسے از آن عبور نمیڪند.
یڪ «بہ سلامت رسیدی»
ڪہ بیشتر از هزار جمله
معنایش این باشد:
نگرانت بودم.
یڪ «ڪجایی؟»
براے اطمینان از اینڪه
هنوز گم نشدهای
در این دنیا.
عجیب است…
آدم با همین جملههاے ساده
دلش بند میشود بہ زندگی...
- ۳۵۵
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط