{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زخمهای دستم را می بست ومی گفت: چرا با خود چنین کردی؟ ولی

زخمهای دستم را می بست ومی گفت: چرا با خود چنین کردی؟ ولی زخم بزرگ دلم را ندید تا بگوید چرا با توچنین کردم ...
دیدگاه ها (۱)

.

.

#معَلومـ نیسـ #چِهـ مرگمونهـ#نہـ عینـ آدمـ #عاشِقـ میشیمـ و#...

جا داره ی سلامی بکنیم ب اون پسری ک دوس دخترش بش میگه: عابر ب...

هنوز به اندازه همان شب عصبانیم، همان شبی که از درد اشک می‌ری...

وقتی بزرگ‌تر می‌شی، تازه می‌فهمی دردناک‌ترین زخم‌ها رو همیشه...

امروز روز منه... روزِ دختری که بارها شکست، اما خم نشد. روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط