{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزے مجنون از سجاده ے شخصے عبور کرد، مرد نمازش را شکست و

روزے مجنون از سجاده ے شخصے عبور کرد، مرد نمازش را شکست و گفت:
مردک من در حال رازونیاز با خدا هستم، چگونہ این رشتہ را بریدی؟
مجنون لبخند زد و گفت:
عاشق بنده اے هستم و تورا ندیدم!
تو چگونہ عاشق خدایے کہ مرا دیدے!....

*مراقب دلامون باشیم...فک کنم از خدا دور شدم...*
دیدگاه ها (۱۰)

امشبــ و امــروز...تولــد یہ فرشتہ اســـ...روز زمینے شدنــ ی...

تولـــدت مبارکـــــ پری پریـــــــا...ایشالا هزار سالـــــــ...

مرتیکهـ ژذاب دختـر کششششآقو من دیگــه نانوسا غشششششش

خندهـ های دختـر کـش:|

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

زندگی دوباره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط