اهنگ دنباله دار از پیشرو
اهنگ دنباله دار از پیشرو
همانا نیکویی و محبت تمام روزهای زندگی در پی من خواهد بود
و سالیان دراز در خانه خداوند ساکن خواهم بود
حواسم نبود به همی ن جا که هستم
الان می فهمم که مست و غریبانه حبسم
وجودت تکون می ده انگشتای دستمو
پاهام رو آسمون آبی بود جا سنگ مرمر
قسم به اشکای زندگیم هر روز برام بدون تو قد هفته است
من درد ها کشیدم از امواج مردم
ببخش اگه نفسم بوی درد می داد
اگه حرفام کنارتون بو مرگ می داد
اگه این همه نتونستم و صبر می اد
فروغ خورشید وجود تو در منه
یخبندانی که در یخبندان یخ زده
اگه تاریک بشه قلبمون
می شیم هر روز افسرده و در به در تر
افکارمون پر حرج و مرجند
حد و نداریم انتخاب بین بد و بدتر
از امشب سپیده دم رو بیدار می کنم
جلو می ریم همونطور که ساعتا تیک تاک می کنن
از امشب سپیده دم رو بیدار می کنم
به یاری خدا پیروز خواهیم شد
آخرین حسی که به همه چی داشتم مثل روز یادمه
با این که اینور دیوارم خودمو راه نمی دم تو
ولی می گذره ساعت نمی خوام کسی منو ببینه
تو این همه پرامو تو باد باز می کنم تا قلعه های دور
عقابی که گازو گرفته تا فتح آسمون
این ترقه بازیا کم نمی کنه از ایمانش
لاشخوری سمت آسمون ما نمی ادش
برا این همه صبر خدا رو شکر بگو
مگه می شه خاطرات تو کما رو کشت
برا من روح خدا اون پیرمرد مزرعه است
که دون می ده پرنده ها رو اون به روح دیده درنده ها رو
نور دیده پروردگارو که عرق می ریزه تا کود بده روند کارو
اون صدایی که بیرون می ارت از تو خواب خوش
نه موشکای که دو می ده ثمره هاشو
دارم ستاره دنباره دارو می بینم
امی د و عشق باشه تو دل هممون
واسه حل مشکلاتی که پشت هم می ان
می گن یه حکمتی دارن همشون
اگه باد داره کلمون رو دفتر شعرم بسته تار عنکبوت
بدجوری خودمو حبس کردم تو هپروت
مثل کارت به دار آویخته تاروت
اگه بخوام جاذبه رو حس کنم
نیازی نیست ثانیه رو بشمارم
دیگه نمی تونم فکر کنم به خودم
برا داشتنش باید از همه چی ببرم
نه گرسنه به جهت نان و تشنگی به آب
نه مقام و ثروت و زر و زندگی دراز
نه اعتماد به اون فرشته که سفیده بالش
با اعتقاد به آدمی که روزی بهشت و داشت
که آنچنان مهیبه کار های تو
رو به روی کارنامه های کارمای ظلم
شاید روشناییمون از آفتاب سرخه
ولی تو تو تاریکی می بینی پادشاهتو
برا آدمی که به جمله علفه
پر هوسه تو مزرعه خود ملخه
در حال ساختن بقایی پر از غلطه
سرطانای بدتر از خودشم دوره کردنش
پشت همه صفحه می زاریم گلایه می کنیم
تو این دشت بزرگ پی پروانه می دوییم
داریم روزامونو می دیم و شبا رو می شماریم
رسم فلک و نقطه پرگارو بهانه می کنیم
از این رو انصاف از ما دور است
تو خلا بدون جواب تنها موندن
به دار آویخته سر وارونه است
به دنبال خدایانی که فرسخ ها دورن
همانا نیکویی و محبت تمام روزهای زندگی در پی من خواهد بود
و سالیان دراز در خانه خداوند ساکن خواهم بود
حواسم نبود به همی ن جا که هستم
الان می فهمم که مست و غریبانه حبسم
وجودت تکون می ده انگشتای دستمو
پاهام رو آسمون آبی بود جا سنگ مرمر
قسم به اشکای زندگیم هر روز برام بدون تو قد هفته است
من درد ها کشیدم از امواج مردم
ببخش اگه نفسم بوی درد می داد
اگه حرفام کنارتون بو مرگ می داد
اگه این همه نتونستم و صبر می اد
فروغ خورشید وجود تو در منه
یخبندانی که در یخبندان یخ زده
اگه تاریک بشه قلبمون
می شیم هر روز افسرده و در به در تر
افکارمون پر حرج و مرجند
حد و نداریم انتخاب بین بد و بدتر
از امشب سپیده دم رو بیدار می کنم
جلو می ریم همونطور که ساعتا تیک تاک می کنن
از امشب سپیده دم رو بیدار می کنم
به یاری خدا پیروز خواهیم شد
آخرین حسی که به همه چی داشتم مثل روز یادمه
با این که اینور دیوارم خودمو راه نمی دم تو
ولی می گذره ساعت نمی خوام کسی منو ببینه
تو این همه پرامو تو باد باز می کنم تا قلعه های دور
عقابی که گازو گرفته تا فتح آسمون
این ترقه بازیا کم نمی کنه از ایمانش
لاشخوری سمت آسمون ما نمی ادش
برا این همه صبر خدا رو شکر بگو
مگه می شه خاطرات تو کما رو کشت
برا من روح خدا اون پیرمرد مزرعه است
که دون می ده پرنده ها رو اون به روح دیده درنده ها رو
نور دیده پروردگارو که عرق می ریزه تا کود بده روند کارو
اون صدایی که بیرون می ارت از تو خواب خوش
نه موشکای که دو می ده ثمره هاشو
دارم ستاره دنباره دارو می بینم
امی د و عشق باشه تو دل هممون
واسه حل مشکلاتی که پشت هم می ان
می گن یه حکمتی دارن همشون
اگه باد داره کلمون رو دفتر شعرم بسته تار عنکبوت
بدجوری خودمو حبس کردم تو هپروت
مثل کارت به دار آویخته تاروت
اگه بخوام جاذبه رو حس کنم
نیازی نیست ثانیه رو بشمارم
دیگه نمی تونم فکر کنم به خودم
برا داشتنش باید از همه چی ببرم
نه گرسنه به جهت نان و تشنگی به آب
نه مقام و ثروت و زر و زندگی دراز
نه اعتماد به اون فرشته که سفیده بالش
با اعتقاد به آدمی که روزی بهشت و داشت
که آنچنان مهیبه کار های تو
رو به روی کارنامه های کارمای ظلم
شاید روشناییمون از آفتاب سرخه
ولی تو تو تاریکی می بینی پادشاهتو
برا آدمی که به جمله علفه
پر هوسه تو مزرعه خود ملخه
در حال ساختن بقایی پر از غلطه
سرطانای بدتر از خودشم دوره کردنش
پشت همه صفحه می زاریم گلایه می کنیم
تو این دشت بزرگ پی پروانه می دوییم
داریم روزامونو می دیم و شبا رو می شماریم
رسم فلک و نقطه پرگارو بهانه می کنیم
از این رو انصاف از ما دور است
تو خلا بدون جواب تنها موندن
به دار آویخته سر وارونه است
به دنبال خدایانی که فرسخ ها دورن
- ۳۱۲
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط