{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز نشر

باز نشر
نیل نوشت:
ا ین یه تفسیر خودمونی از آیات 30تا32 سوره مبارکه نورهست...نگران نباشیداز یک مرجع دینی کسب اجازه کردم:

دختر خطاب به پسر وقتی او را نگاه کرد:چشات ودرویش کن مردک

پسر: به من چه وقتی تو اینجوری میای بیرون ینی دوس دارس ببیننت دیگه

دختر:ساکت شو تا کی آخه تا کی میخواید بی فرهنگ و عقب مونده بمونید یعنی من نمیتونم اونجور که دوست دارم بیام بیرون ؟یعنی من باید خودمو با چشمای تو هماهنگ کنم؟

پسر: ببخشیدا اگه اینجوریه من چرا باید چشمامودرویش کنم؟یعنی من باید گردش چشمامو متناسب کنم با تیپ تو؟یعنی اگه عین خیالم نباشه روشنفکرم؟

دختر:خیلی بی چشم و رویید بابا

خدا: چه خبره اینجا...

دختر :عح سلام خدا جون خوب شد اومدی...خدایا دارم دیونه میشم از دستاین مردایی که آفریدیچقدر هیز ؟چقدر؟
خدا خطاب به پسر: شما چشاتو درویش کن با بندم کار دارم به وقتش باتو هم حرفها دارم

بعد روبه دخترادامه میدهد:چرا اینقدر اعصابت خورد شده بنده ی من ؟

دختر با حالت مرتعش :آخه خدا جون این اند نامردیه اون هرجور که دلش میخواد بگرده به من که میرسی میگی کف دستو گردی صورت؟

خدا خطاب به دختر:آروم باش بنده ی عزیزم کی گفته اون مختاره هرجور که میخوا بگرده؟ بعدشم تو داری زیبایی های خودت رو با اون مقایسه میکنی؟

من جمیلم و تو این صفت منو تجلی دادی
و به همون میزان قادرم و مرد اون صفت منو تجلی داده

منافات دارید از زمین تا آسمون..

پسر خطاب به خدا: آ قربون دهنت خدا

خدا : شما سرت پایین حرف هام تموم نشده...سراغت میام

دختر:آخه خدا جون این ظالمانه نیست تو منو طناز آفریدی علاقه به خود آرایی تو من گذاشتی بعد میگی این کارو نکن؟اصلا من جهنم رو ترجیح میدم به بهشتی که اینجوری بخواد بدست بیاد لا اقل زورکی نبود...

خدا:چقدر تند میری جهنم و بهشت؟ بله اینا مهمه اما مهم تر از اون حرف من ها!بعدشم قرار نیست دنیا گل و بلبل باشه که من تو رو طناز آفریدم چون با این صفت میخواستم تورو امتحان کنم حجاب تو امانته عزیزم ...حق تو نیست که خواستی به حراجش بزاری حق بابا و داداشتم نیست تازه حق شوهرتم نیست..حق منه حق الله که منم بهت اجازه میدم فقط به افراد خاص نشونش بدی...

دخترک متفکرانه میگوید:خدا جون ولی خودمونیما ...هر جور بود حرفتو به کرسی نشوندی!

خدا با لبخند:مگه حرفهام غیر حق بود؟ نه بگو حق نبود؟

دختر :باشه خدا جون تسلیم ولی بگما من چادربزارش نیستم

خدا چینی به ابرومی اندازد و میگویید:خب میدونی چادریه چیزی ورای این چیزاست.درسته اونی که چادر نمیزاره هم میتونه با حجاب باشه ولی اونی که میزاره پیش من یه ارزش دیگه داره ولی بیشتراز اون اعتقاد پشت چادر واسم ارزش داره...

دختر:یعنی این یه تیکه پارچه مشکی اینقدر واست ارزش داره خدا جون اینقدر؟



خدا: بیشتراز اون پارچه مشکی تو واسم ارزش داری تو...میبینی که خیلی از بنده ها به حرفم گوش نمیدن و نگاه های آلوده دارن و من میخوام تو حفظ بشی روح ظریف تو خش برنداره وگرنه که من مشکلی ندارم باهات حالا اون مرد با ریشاش و موهای در اومدش چه گلی به سر من زده ؟؟میدونم هوا گرمه و خیلی جاها اذیت میشی ولی اذیتش خیلی کمتر از اون نگاه های آلوده است...

دختر با شرم: خدایا خیلی دوسم داریا

خدا با لبخند: پس چی تو بنده ی منی ...بنده ی من

دختر :اینم از چادر ...حله؟

خدا:حل ...حله

پسر: خدایا خوشم اومد خوب اون غد یه دنده رو نشوندی سر جاش..

خدا با اخم روبه پسر: راستی تو بیا اینجا بینم..مگه نگفته بودم اول مردها چشماشونو درویش کنن بعد زنان خودشونو بپوشونن؟؟

حالا اون یه گناهی کرد تو هم باید چشم میچروندی؟

پسر با خجالت و کمی حرص:ببخشید خدا جون جسارت نباشه چرا با اون اینقدر با لطافت صحبت کردی به من که رسیدی ایجوری؟

خدا:واسه اینکه اون زنه لطیفه باید باحاس و همون لطافت باهاش صحبت بشه...ولی تو ناسلامتی مردی مرد... باید به سبک مردون باهات برخورد بشه ...نکنه دوست داری نازتم بخرم؟؟پاشو بیا کارت دارم...پاشو بینم
دیدگاه ها (۱۲)

پروژه ایران با عظمت قسمت آخر: وقتی کریستین مشغول اجرای پرو...

مـــــــــــــــرد زندگی!! به نظرم اگه یه همچین مردی پیدا ن...

تویی که مرا در سقوط میبینی تا کنون اندیشیده ای شاید تو وارو...

علی وار هرکی زندگی کرد اینطور میشه آقا روح الله امام عزیزمون...

من خیلی دوست دارم تو نباشی یه تیکه از قلبم کامل نیست 💖هرچی د...

همه جا رو گشدم زیر و رو کردم اخر سر به این تنیجه رسیدم .چرا ...

هعب...به خدا حجاب بد نیست ، بی حجابی هم بد نیست همجنسگرا ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط