{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجران

بیان کردم حدیثِ دوری و شرحِ شبِ هجران
پریشان کرد زلف و گفت : از زلفم پریشانتر ؟

💫وصفِ احوالِ من افتاد به دستانِ قلم
من نوشتم که غمی نیست تو بخوان سخت گذشت💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عکسنوشته
#عاشقانه_های_یاس
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟ چه شد که بینِ من و تو...

من همانم که به یک اخمِ تو هم، دل‌شادمدر پیِ خنده‌ی شیرینِ تو...

بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشتوا نشد، بدتر از آن بال و پ...

به هیچکس جز خودت اعتماد نکنهمین آدم های به ظاهر دوست؛به ظاهر...

وصف احوال ما افتاد به دستان قلممن نوشتم که غمی نیست تو بخوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط