{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منتظر آن لحظه ام

منتظر آن لحظه ام
که برای اولین بار
دستانت را بگیرم
چشمانم را ببندم
خیلی ساده
و شاید با صدایی که میلرزد
با گلویی که خشک شده
با نفسی که سنگین است
خیلی ساده
خیلی ساده اما با رنگی پریده
با اندامی یخ کرده
با چشمانی که دو دو میزند
خیلی ساده
خیلی ساده بمیرم و زنده شوم
و بگویم
#دوستت_دارم
#دوستت_دارم
#علی_سلطانی❤ ️
‎‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست!هر وقت تونستیبا تیکه های ش...

محبوب من! کوچه‌ها، محله‌ها مثل ترانه‌ها پیشرفت می‌کنند. کوچه...

بگذار پاییز به خیالش برگریزان کند هراسی نیست ... آنقدر دوستت...

#بخون😌 سیب بخورید چون۱. مغذی است۲. برای کاهش وزن خوب است۳. ب...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

سفیر کبیر Grand Ambassador

^فیک جونگکوک^(پارت۷۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط