{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بن

از آن دسته دختربچه هایی نبودم که موهایشان را خرگوشی می بندند و جوراب هایِ تور دار می پوشند ،
من از همان بچگی از سوسول بازی و ادا و اطوار بدم می آمد ...
موهایم را تا جایی که به خاطر دارم ، مدل پسرانه می زدم تا جلویِ شیطنت هایم را نگیرد ،
آنوقت دیوار راست را می گرفتم و می رفتم بالا ...
از همان بچگی با تمامِ دخترانگی ام ، ده ها پسر را حریف بودم و کم نمی آوردم ..
دخترِ پدری بودم که تمام پسرهایِ محله با شنیدنِ اسمش لرزه به اندامشان می افتاد ، و این خوب بود ... هرچند آن موقع ها نمی فهمیدم ،
ولی حالا می فهمم که پدرهایِ محتاط ، دخترانِ سالم تری تحویلِ اجتماع می دهند و از "دخترِ چنین پدری بودن" ، به خودم می بالم ...
چندین سال گذشته اما من هنوز احساس همان دختربچه ی پر از شیطنتِ کوچه ی خاطره ها را دارم ...
هنوز هم اگر فرصتش باشد ، از تمام دیوارهای راستِ دنیا بالا می روم ،
و زرنگی و اقتدارم را به رخِ تمام مردان این حوالی می کشم تا بدانند جنسِ "زن" ، ضعیف نیست ...
من هنوز دلم کودک است ...
کودکی که در اوج سادگی اش ، باهوش است و جسور ...
کودکی که در اوجِ حمایت خواهی اش ، حامی است و محکم ...
من با تمامِ لطافت و ظرافتی که دارم ، رفاقت و قول و قرارهایم مردانه است ...
در خواستن هایم ، لجاجتِ دختربچه ها را دارم ؛ محال است چیزی را اراده کنم و دستم به آن نرسد ...
من همان دخترکی هستم که هیچ وقت بزرگ نخواهد شد ...
هیچ وقت !!!
پ.ن:روزو ماه و سال هممون مبارک :)
پ.ن:متنو گم کرده بودم دیر شد مهم نیته😐
دیدگاه ها (۲۳۵)

مشکل ما اینه که زندگی رو جدی میگیریم زمان رو دست کم مشکل ما ...

ما برای آدمها،مناظر مختلفی رو به تصویر میکشیم.برای بعضی ها ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط