{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین بار که دیدمت

آخَرین بار که دیدَمت ،
چه میدانستم آخَرین بار است ،
مَن که آدمِ آخَرین بارها نبودم ،
بلد نبودم ؛
خودت باید به مَن میفهماندی که
بیشتر نگاهت کُنم ،
چَشم هایَت را حفظ کنم ..
مجبورت کنم تا بیشتر قَدم بزنیم ،
بیشتر صِدایت را گوش کنم
بیشتر دست هایَت را ...
راستی آخَرین بار
اصلا دَست هایت را گرفتم ؟!
اصلا چرا اصرار نکردم که
یک فِنجانِ دیگر چای باهَم بنوشیم ..
"لعنت به تمام آخَرین بارهایی که نمیدانستیم .."
دیدگاه ها (۱۰)

من پُرم از خاطرات و قصه های کودکیاین که روباهی چگونه می فریب...

چـِرا همیشه بِگوییم لعنت بر تمامِ کسانی که وارد زندگیمان شدن...

یک روز آمدی و گفتی، فراموشم کنو من مات و مبهوت مانده بودم،که...

همیشه باید "یکی" باشه ولی نیست ...همیشه "یکی" هست که زندگیمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط