{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستان لطفا بخونید و نظر بدید 👍 👍 👍

دوستان لطفا بخونید و نظر بدید 👍 👍 👍
.
یادم نمیاد اون موقع دقیقا چند سالم بود ، دوم یا سوم ابتدایی بودم
اون سال زمستون برف خوبی اومد ، به‌خاطر برف بعد از یه روز تعطیلی رفتم مدرسه
با اینکه روز قبل برف نیومده بود ولی زمین سرد و پر از برف بود
یکم دیر رسیدم مدرسه
خبری از مراسم صبحگاهی نبود و بچه‌ها و معلم‌ها سر کلاس بودن
به زمین پر از برف و تقریبا پا نخورده نگاه کردم
جون میداد واسه آدم برفی
همه چیز به جز هویج و دکمه بود
ولی اشکال نداشت دماغ و چشم رو یه کاری میکردم
بدم نمیومد بعد از ساختن آدم برفی یه قدمی هم تو برف‌ها بزنم و از چکمه‌هایی که تازه گرفته بودم لذت ببرم
ولی یهو به ساختمان مدرسه نگاه کردم ، به دفتر مدیر ، به کلاس و معلم
ترسیدم
اگه دیر میرفتم سر کلاس شاید تنبیه میشدم
یه نگاه دیگه به برف‌ها کردم و
بند کیفم رو گرفتم و رفتم به سمت کلاس
یادم نمیاد اون روز چه کلاسی بود ، راستش اسم معلم‌هامون رو هم درست یادم نیست
حتی یادم نیست چرا بعد از نگاه کردن به برف‌ها ، بازهم رفتم سرکلاس
نمیدونم درس مهمی بود یا امتحان داشتیم
ولی یه چیزهایی رو خوب یادمه
حسرتی که به دلم موند
آدم برفی که به دنیا نیومد
برفی که دیگه نمیاد
و کودکی که برنگشت


.
دیدگاه ها (۱۱)

نایا

محوی زیبایی او پارت ۱ویو رزا مدرسه قبلیم افتضاح بود و مادرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط