افشای راز قتل مهندس پولدار
افشای راز قتل مهندس پولدار
☆سهیل به نقل از روزنامه شهروند: راز ناپدیدشدن معمایی مهندس معمار، پس از ٨روز در تحقیقات تیم جنایی پایتخت، فاش شد. جسد این مرد جوان که قربانی یک سرقت مرگبار شده و ازسوی سارق آشنا کشته شده بود، داخل صندوق عقب خودرواش دست و پا بسته پیدا شد.
سرنوشت نامعلوم مهندس معمار
روز ١٢ اسفند امسال مرد جوانی به پلیس مراجعه کرد و خبر از ناپدیدشدن برادر ٤٠سالهاش داد. وی زمانی که درمقابل قاضی سیفی بازپرس شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت، در شکایت خود گفت: «برادرم به نام مهیار، در خانه مجردیاش زندگی میکرد. او که مهندس معمار است، صبح دیروز از خانهاش به قصد رفتن به محل کارش خارج شد. آخرینبار وقتی با او تلفنی صحبت کردم، میگفت، کارش تمام شده و در راه بازگشت به خانه است اما دیشب وقتی با او تماس گرفتم، کسی پاسخگو نبود. نه موبایل و نه تلفن خانهاش را جواب نمیداد.
هیچوقت سابقه نداشت که موبایلش را پاسخ ندهد. هرجا که تصور میکردم به آنجا رفته باشد، تماس گرفتم ولی نبود. کمکم نگران شدم چون مطمئن بودم برادرم هرجا باشد، شب به خانه برمیگردد. به هرحال صبح راهی خانهاش شدم. از آنجایی که کلید خانهاش را داشتم، وارد خانه شدم اما اثری از برادرم نبود، حتی پارکینگ خانه را هم نگاهی انداختم و خودرواش هم نبود. دیگر مطمئن شدم که اتفاقی برایش رخ داده است.»
نخستین سرنخ
با اعلام این شکایت موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت و تیمی از کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران به دستور قاضی جنایی تحقیقات خود را برای پیداکردن مهندس ناپدید شده آغاز کردند. نخستین مرحله از تجسسهای ماموران، بررسی حسابهای بانکی مرد ناپدید شده بود، چراکه به گفته برادرش، این مرد چندین کارت عابربانک پر از پول داشت.
درست پس از بررسیهای این کارتها بود که مشخص شد پس از ناپدیدشدن مهندس، ٢میلیون تومان از حساب وی برداشت شده است. ادامه تحقیقات حاکی از آن بود که فردی با کارت عابربانک از یک طلافروشی درپایتخت خرید کرده است. این نخستین سرنخ کارآگاهان بود که باعث شد کارآگاهان راهی طلافروشی شوند.
تحقیقات نشان داد که زن جوانی درست ٣روز پس از ناپدیدشدن مهندس معمار، یعنی روز ١٥ اسفندماه به این طلافروشی رفته و حدود ٢میلیون تومان طلا خریده است. در ادامه دوربین مداربسته طلافروشی بررسی شد و ماموران با به دست آوردن تصویر این زن جوان و انجام ردیابیها، درنهایت توانستند ردی از این زن به دست آورند. بنابراین با اطلاعات به دست آمده، زن جوان دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. وی در تحقیقات به ماموران گفت: «کارت عابربانک را از پسرمورد علاقهام به نام اکبر گرفتم. او این کارت را به من داد تا برای شب عید برای خودم خرید کنم. من اصلا اطلاعی ندارم که کارت را چگونه به دست آورده است.»
اعتراف به سرقت مرگبار
پس از صحبتهای این زن جوان تحقیقات برای شناسایی اکبر آغاز شد و درنهایت با شناسایی این پسر ٣٠ساله، کارآگاهان چهارشنبهشب راهی مخفیگاه وی شدند و او را دستگیر کردند. این پسر در بازجوییهای نخست سعی کرد منکر هرگونه اطلاعی از سرنوشت مرد ناپدیدشده، بشود. او به ماموران گفت: «مهندس دوست من بود. چند روزی می شد که از او خبر نداشتم. نمیدانم الان کجاست و چه اتفاقی افتاده است. ناپدیدشدن او ربطی به من ندارد.»
با وجود انکار این پسرجوان، کارآگاهان تحقیقات خود را از او ادامه دادند و از آنجایی که مدارک و شواهد همگی بر علیه این پسر بود، درنهایت پس از ساعتها بازجویی پسرجوان قفل سکوت را شکست و با اعتراف او به جنایت خاموش، راز سرنوشت تلخ مهندس جوان فاش شد. اکبر در بازجوییها درباره جزییات جنایت گفت: «حدود دو سهماه پیش با مهیار که مهندس معمار بود، در مترو آشنا شدم. ما آن روز سر صحبت را با هم باز کردیم و از آنجایی که چند وقتی میشد، بیکار شده بودم، بحث به مسائل کاری کشید. ما آنقدر با هم صحبت کردیم تا اینکه درنهایت آشناییمان بیشتر شد و شماره موبایلش را گرفتم.
از آنجایی که بیکار بودم، با خودم گفتم شاید برایم کار مناسبی پیدا کند. برای همین با او تماس گرفتم و همدیگر را ملاقات کردیم. اما چون برایم کاری نکرد، وسوسه شدم کارتهای عابربانکش را سرقت کنم. میدانستم وضع مالی خوبی دارد و در این مدت متوجه شدم که حسابهایش پر از پول است. برای همین نقشه سرقت کشیدم و شب حادثه مقابل خانه او کمین کردم تا به خانهاش برسد. چند ساعت قبل هم دو قرص خوابآور از داروخانه خریده و داخل آبمیوه حل کرده بودم تا به مهندس بدهم. آن لحظه فقط قصد سرقت داشتم. تا اینکه او سوار خودروی اپتیمای خود مقابل آپارتمانش رسید. مهیار ریموت پارکینگ را زد و وارد ساختمان شد.
همان لحظه که در پارکینگ همچنان باز بود، من هم به دنبالش وارد آپ
☆سهیل به نقل از روزنامه شهروند: راز ناپدیدشدن معمایی مهندس معمار، پس از ٨روز در تحقیقات تیم جنایی پایتخت، فاش شد. جسد این مرد جوان که قربانی یک سرقت مرگبار شده و ازسوی سارق آشنا کشته شده بود، داخل صندوق عقب خودرواش دست و پا بسته پیدا شد.
سرنوشت نامعلوم مهندس معمار
روز ١٢ اسفند امسال مرد جوانی به پلیس مراجعه کرد و خبر از ناپدیدشدن برادر ٤٠سالهاش داد. وی زمانی که درمقابل قاضی سیفی بازپرس شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت، در شکایت خود گفت: «برادرم به نام مهیار، در خانه مجردیاش زندگی میکرد. او که مهندس معمار است، صبح دیروز از خانهاش به قصد رفتن به محل کارش خارج شد. آخرینبار وقتی با او تلفنی صحبت کردم، میگفت، کارش تمام شده و در راه بازگشت به خانه است اما دیشب وقتی با او تماس گرفتم، کسی پاسخگو نبود. نه موبایل و نه تلفن خانهاش را جواب نمیداد.
هیچوقت سابقه نداشت که موبایلش را پاسخ ندهد. هرجا که تصور میکردم به آنجا رفته باشد، تماس گرفتم ولی نبود. کمکم نگران شدم چون مطمئن بودم برادرم هرجا باشد، شب به خانه برمیگردد. به هرحال صبح راهی خانهاش شدم. از آنجایی که کلید خانهاش را داشتم، وارد خانه شدم اما اثری از برادرم نبود، حتی پارکینگ خانه را هم نگاهی انداختم و خودرواش هم نبود. دیگر مطمئن شدم که اتفاقی برایش رخ داده است.»
نخستین سرنخ
با اعلام این شکایت موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت و تیمی از کارآگاهان اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران به دستور قاضی جنایی تحقیقات خود را برای پیداکردن مهندس ناپدید شده آغاز کردند. نخستین مرحله از تجسسهای ماموران، بررسی حسابهای بانکی مرد ناپدید شده بود، چراکه به گفته برادرش، این مرد چندین کارت عابربانک پر از پول داشت.
درست پس از بررسیهای این کارتها بود که مشخص شد پس از ناپدیدشدن مهندس، ٢میلیون تومان از حساب وی برداشت شده است. ادامه تحقیقات حاکی از آن بود که فردی با کارت عابربانک از یک طلافروشی درپایتخت خرید کرده است. این نخستین سرنخ کارآگاهان بود که باعث شد کارآگاهان راهی طلافروشی شوند.
تحقیقات نشان داد که زن جوانی درست ٣روز پس از ناپدیدشدن مهندس معمار، یعنی روز ١٥ اسفندماه به این طلافروشی رفته و حدود ٢میلیون تومان طلا خریده است. در ادامه دوربین مداربسته طلافروشی بررسی شد و ماموران با به دست آوردن تصویر این زن جوان و انجام ردیابیها، درنهایت توانستند ردی از این زن به دست آورند. بنابراین با اطلاعات به دست آمده، زن جوان دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. وی در تحقیقات به ماموران گفت: «کارت عابربانک را از پسرمورد علاقهام به نام اکبر گرفتم. او این کارت را به من داد تا برای شب عید برای خودم خرید کنم. من اصلا اطلاعی ندارم که کارت را چگونه به دست آورده است.»
اعتراف به سرقت مرگبار
پس از صحبتهای این زن جوان تحقیقات برای شناسایی اکبر آغاز شد و درنهایت با شناسایی این پسر ٣٠ساله، کارآگاهان چهارشنبهشب راهی مخفیگاه وی شدند و او را دستگیر کردند. این پسر در بازجوییهای نخست سعی کرد منکر هرگونه اطلاعی از سرنوشت مرد ناپدیدشده، بشود. او به ماموران گفت: «مهندس دوست من بود. چند روزی می شد که از او خبر نداشتم. نمیدانم الان کجاست و چه اتفاقی افتاده است. ناپدیدشدن او ربطی به من ندارد.»
با وجود انکار این پسرجوان، کارآگاهان تحقیقات خود را از او ادامه دادند و از آنجایی که مدارک و شواهد همگی بر علیه این پسر بود، درنهایت پس از ساعتها بازجویی پسرجوان قفل سکوت را شکست و با اعتراف او به جنایت خاموش، راز سرنوشت تلخ مهندس جوان فاش شد. اکبر در بازجوییها درباره جزییات جنایت گفت: «حدود دو سهماه پیش با مهیار که مهندس معمار بود، در مترو آشنا شدم. ما آن روز سر صحبت را با هم باز کردیم و از آنجایی که چند وقتی میشد، بیکار شده بودم، بحث به مسائل کاری کشید. ما آنقدر با هم صحبت کردیم تا اینکه درنهایت آشناییمان بیشتر شد و شماره موبایلش را گرفتم.
از آنجایی که بیکار بودم، با خودم گفتم شاید برایم کار مناسبی پیدا کند. برای همین با او تماس گرفتم و همدیگر را ملاقات کردیم. اما چون برایم کاری نکرد، وسوسه شدم کارتهای عابربانکش را سرقت کنم. میدانستم وضع مالی خوبی دارد و در این مدت متوجه شدم که حسابهایش پر از پول است. برای همین نقشه سرقت کشیدم و شب حادثه مقابل خانه او کمین کردم تا به خانهاش برسد. چند ساعت قبل هم دو قرص خوابآور از داروخانه خریده و داخل آبمیوه حل کرده بودم تا به مهندس بدهم. آن لحظه فقط قصد سرقت داشتم. تا اینکه او سوار خودروی اپتیمای خود مقابل آپارتمانش رسید. مهیار ریموت پارکینگ را زد و وارد ساختمان شد.
همان لحظه که در پارکینگ همچنان باز بود، من هم به دنبالش وارد آپ
- ۴.۸k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط