{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب که می شود ؛

شب که می شود ؛
تمامِ جهان می خوابند ...
من می مانم و سکوتی که درد می کند ...
من می مانم و
اتوبان هایی ؛
که بی هدف می تازند ...
شب که می شود ؛
تنهایی ام را در آغوش می کشم ...
چشمانم را می بندم
و به اسرارِ کهکشان می اندیشم ...
میانِ این بیداریِ عمیق ؛
حتی صدایِ نفس هایِ خدا را می توان شنید ...
و من چه دیوانه وار ؛
این تنهاییِ فیلسوفانه را
دوست دارم ...
دیدگاه ها (۰)

بهترین جمله‌ای که شنیدمپیگیر اونی که پیگیرت نیست نباش...

گاهے باید یاد گرفتهمیشه دلے ڪه برایت میتپدماندگار نیست باید ...

نیستی؟! اما من دارمت همیشه....جایی خلوت ودنج لا به لای ت...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۹: در آستانه‌ی خلاءقلعه با صدایی مه...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط