من میتوانم

من میتوانم
در اتمسفر ترین نقطه ی آغوش ات نفس بکشم
و برای بوسیدن ات
ساعت ها در نگاهت به انتظار بنشینم
تا روی چشمانت را کم کنم!
اما مثل روز برایم روشن است
این نسیمی که از جانب اردیبهشت می وزد
به همراه عطر سردی که در گردن ام پیچیده
چه بر سر نفس هایت می آورد!
و هنگامی که مهتابِ آسمانی خالی از ابر
چهره ام را سایه روشن میکند
طاقت ات طاق میشود
لب هایت به تکاپو می افتد
وآن چنان خودت را گم میکنی
که برای پیدا کردن ات
ساعت ها معاشقه لازم است!
خونسرد بودنم را فحش میدهی!
اما باور کن
از این همه تاریکی
همین برایم کافیست
که نیمه های شب
دست هایم را زیر سرت میگذاری
ابروهایت را نوازش میکنم
آرام آرام به خواب می روی و من
پلک هایت را میبوسم!
دیدگاه ها (۳)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

سناریو: ماه سرخ

سایه‌روشنِ نیمهِ شب.صدایِ تیک‌تاکِ ساعتِ دیواری، تنها صدایی ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

فنجان اسپرسوی روبه‌رویش مدت‌ها بود که یخ کرده بود، اما دازای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط