{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا ببین غرقه در اشک و آهم

خدایا ببین غرقه در اشک و آهم
غریقی نشسته به موج نگاهم

ببین در دل شب نشان از تو جویم
هوای تو دارم سخن با تو گویم

تو این جان عاشق به من داده ای
دلی چون شقایق به من داده ای

به یادت همه شب دل من خدایا
در این سینه خسته چون نی بنالد

نیستان جانم به بانگ جرس ها
به خون خفته اکنون که تا کی بنالد

خدایا من این بار سنگین غم را
به عشق تو بر دوش جان می گذارم

من آن مرغ سرگشته شب نوازم
که در باغ هستی نوای تو دارم

سحر خنده کرد و سپیده دمید
مرا رهنمون شد به نور امید

تو این جان عاشق به من دادی
دلی چون شقایق به من دادی





«مشفق کاشانی»
دیدگاه ها (۲)

بخش هایی از وصیت نامۀ جلال الدین محمّد بلخی رومی: شما را سفا...

جذبۀ حق «ناگاه» رسد ولی بر دل «آگاه» رسد! صوفی ابن الوقت...

گفته اند «فتوت» یا جوانمردی در شش چیز است: «جیم» از جُود است...

باغ ها و انوار «دل» عارفان :«دلِ» عارف در سه گونه باغ می چمد...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

✍🏻می‌گویند شبیه‌ترین بودی به پیامبر،اما من می‌گویم شبیه‌ترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط