black dream p6

توجهی به حرفاش نداشت و مشغول خوردن غذاش شد

"ممنونم" a,t

از سردی اون و بی محلی هاش پوزخندی زد ، کمی کته رو برداشت و مزه مزه کرد و برشی به گوشت توی بشقابش زد
همون طور که آروم غذا می‌خورد با دقت آنالیز می‌کرد
آروم غذا می‌خورد و با دقت غذا رو مزه مزه می‌کرد

با تموم شدن غذاش بلند شد و کیفش رو برداشت

" بابت غذا خیلی ممنونم آقای جئون ، روز خوش" a,t

عقب گرد کرد و از رستوران بیرون اومد
از طرر حرف زدنش ، نوع نگاه کردنش همه چی متنفر بود ، یا بهتر بگیم از مردا متنفر بود !

وارد سوئیت خودش شد و روی تخت ولو شد
چقدر عجیب بود این مرد؟ چرا نمی تونست بفهمه چی توی سرش میگذره؟
نفس کلافه ای کشید و وارد بالکن شد
هوا کمی سرد بود و بارون آروم میومد ، چشماش کل منظره رو آنالیز می‌کرد و با دیدن همون پسر اخماش بیشتر شد

توی بالکن ایستاده بود و سیگار می کشید ، لیوان مشروبی دستش بود و بعد هر پک قلپی از مشروب می‌خورد

نه به اون روی خوش ، نه به این چهره داغون!

زیر لب زمزمه کرد:

مرا آتش زد و از من دور شد تا در آتش من نسوزد!

چشمای وحشی و خمار اون که با هر پک خمار تر میشد
عجیب بود
توی رستوران آدمی به نظر میومد که زندگی زیادی خوشی داره!
شلوار اسپرتی سفید رنگی تنش بود و بالا تنه برهنه
بدن خود ساخته اش که نور ملایم ماه بهش می تابید و به طرز عجیبی خشن جلوه میداد
که شاید نشانه شخصیت عجیب و پر از معما ی خودش بود
مثل خودش ،اما از یاد آوری گذشته متنفر بود
شاید گذشته واسه بقیه شیرین باشه اما واسه یه سریا نه!

_فردا صبح _ * روز آخر *

موج های آب،  کمی خشمگین بودن
روز آخر بود و حس عجیبی داشت ، انگار نه انگار اومده بود که حالش خوب بشه و تازه بدتر شده بود!

شلوارک نسبتا کوتاهی با پیراهن سفید پوشیده بود و داخل آب ایستاده بود
خسته بود ، نمی فهمید که داره جلو میره و قدماش بی رمق بودن
چرا حس عجیبی داشت؟
دیدگاه ها (۹)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

رمان : يك قدم تا توپارت ۶: علامت ا.ت:+علامت متیو:_علامت ریگو...

سناریو هنتای از ریندو ..

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

ردپای دوپینگ قهوه خانه ای در گلستان سعدی!

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁵جونگ‌کوک دوباره سر جاش نشسته بود.انگ...

پارت ۶۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط