{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باباتو می شناختم!

باباتو می شناختم!

قدیما با آفتابه عرق میخورد، حالا ” ضای ” والضالین نمازشو قد اتوبانِ قم میکشه!

دیالوگ رئیس – مسعود کیمیایی (رئیس :داریوش ارجمند)
دیدگاه ها (۱۶)

آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند از «تن» تو- هر چقدر هم که ...

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنن...

اسبها درشکه ها را کشیده اند ولی انعام را درشکه چی گرفت! به ...

از مرگ نترسید! از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی در درون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط