«جوان که بودم ،

«جوان که بودم ،
می‌خواستم دنیا را عوض کنم ...
نشد ،
دنیا مرا عوض کرد ،
پیر و پفیوز و مچاله شده‌ام ...
یک روزی به عشق آفتاب از خواب بیدار می‌شدم ،
و روشنایی را که می‌دیدم روحم سبز می‌شد ...
حالا دلم نمی‌خواهد از خوب بیدار شوم ...
روحم خواب آلود و خسته است ..‌.
مثل اینکه نمی‌تواند سر پا بایستد
بیمار بستری است
بگذاریم بخوابد ...»

#شاهرخ_مسکوب
#روزها_در_راه
دیدگاه ها (۴)

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 28یک هفته دیگه گذشت و هیچ تغییری توی وضعیت ری...

آوای شبپارت ۱۲ویو نویسنده ساعت : ۳:۳۰ بعد از این که انیا بکی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

پارت ۱۹۵

قسمت ۹(بخش اول)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت اول╰┈────── ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط