{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📝

📝

ایستاده بود گوشه مترو, صندلی خالی شد ننشست
گفتم پدرجان صندلی خالیه بیا بشین
گفت لباسام کثیفه نمیخوام کثیف بشید.
شبیه کارگرهای ساختمانی بود.
پیرزنی که کمی آنورتر نشسته بود گفت آقا بیا بشین باز خداروشکر شما لباسات کثیفه بیشتر ماها ذاتمون کثیفه زیر لباس قایمش میکنیم.
دیدگاه ها (۱۰)

**پارت هشتم: شلیکِ مالکیت**عمارت غرق در صدای موسیقی و خنده‌ه...

ایستاده بود گوشه مترو. صندلی خالی شد ننشست. گفتم پدرجان صندل...

ایستاده بود گوشه مترو. صندلی خالی شد ننشست. گفتم پدرجان صندل...

ایستاده بود گوشه مترو صندلی خالی شد ولی ننشستگفتم پدرجان صند...

"تيمارستان صورتی" پارت هجدهم

#پارت_صد_پنجاه_چهار #غریبه_آشنایک ساعت گذشته بود که خبر رفت ...

آدمی که بهش تبدیل شدم :)!

نزهت و نصیر از همه بهترن ..😁#بامداد_خمار #ترلان_پروانه #دانی...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 #هرکی میگه دوست دارم همش دروغه🔥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط