{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو قفل ابی

سناریو قفل ابی
موضوع:اگه دعوامون بشه و جلوی اونا کم بیاریم البته که روی ما کراش دارن
کاراکتر ها ایساگی ،رین، ساعه ،بانی،نس،کایزر،چارلز،هوگو،رعو،ناگی
ایساگی: وقتی میبینه داری دعوا می‌کنی اول جفت پا میپره داخل معرکه اونا میرن اما تو پات زخم شده بود ایساگی مثل پرنسس ها بلندت کرد و همش تا راه بیمارستان میپرسید: آت حالت خوبه ؟ خیلی درد داری ؟۰۰۰و فلان فلان 😿😹
رین : اول که تو رو دید بین اون همه پسر سریع اومد و وقتی دید دارن باهات دعوا میکنن اول بهشون نگاه سرد ولی به شدت عصبی «اون بدبختا ریدن تو خودشون دلم بحالشون سوخت 🤣🤬😡» رین بالحن سرد اما کمی نرم پرسید:آت حالت خوبه باهات کاری نکردن ؟ آت: من خوبم رین :اول دوروبر رو نگاه کرد دید کسی نیست روی پیشونیت بوسه گذاشت « خدا بده از این دوست پسرا»🥰😚😇تو که سرخ شده بودی ولی اون گفت : من همیشه کنارتم
ساعه: اون هم مثل رین اول چشم غرع ولی برخلاف رین باحرف های قشنگش پدر همشون رو درآورد «واییییی نههههه» از بالا به پایین بهت نگاه کرد و بعد با صدای کمی نگران گفت :بیشتر مواظب باش « آخه از این انسان سرد چه انتظاری ما داریم 😭😭🤣🥲»
بانی :بانی برخلاف اون ظاهر معصومش و لبخند های مهربانش اون موقع جدی شد لبخند بی لبخند اومد جلو گفت :هی آت مشکلی پیش اومده ؟ آت :,هیچی نگفت بانی: دست آت رو گرفت و کشوند پیش خودش و با اون چشمای خونی رنگش گفت :اگه شما ها کاری ندارین بزنین به چاک « اونا از اون قد بلند و چشمای خونی بانی ترسیدن و تو دوثانیه ناپدید شدن » « بد بختا ولی حقشون بود » 😂😅💩
می :تا دید دارن باهات دعوا میکنن اومد وسط و با مشت زد به یکیشون خیلی عصبی بود و بهشون نگاه کرد گفت : شما عوضی ها دارین با آت من چیکار میکنین دلقک های بیخاصیت اگه نرین زنگ پلیس میزنم اون هم اونی که مشت خورده بود رو برداشتن و آلفرار 😂😅 نس: عزیزم نه چیز یعنی آت جاییت زخمی نشده میتونی راه بری آت : آره میتونم راستی اولش به من چی گفتی ؟ نس: هیچی بعد دستت رو گرفت رفتین برات چسب زخم گرفت
کایزر : این بشر مثل چسب هرجا میرفتی باحات مییومد اصلا کسی نزدیکت نمیشد هرکس هم میشد با اون نیش خندش نابودش میکرد 😂😂🥷🥷
چارلز : به این بشر به عنوان شیطان نگاه کنید از اون جایی که چارلز هنوز کوچیکه و زور کافی نداشت اما شیطونت داشت یک سنگ برداشت زد به یه آدم گنده چاق بهش گفت : اون دوتا مرد رو میبینی اونا بهت زدن ⁦اون مرده هم رفت دخل اونا رو آورد چارلز دید که اونا دارن دعوا میکنن و کاری باتو ندارن سریع دستت رو گرفت و فرار کردین» فرار عاشقانه « 🥰🥰🥰 »«»« کوچولوی ناز »««»
هوگو :هوگو همیشه مثل محافظ پشت سرت بود کسی به تو نزدیک نمیشد و معتقد بود که سرنوشت هست که عاشق تو شده «همین دیگه کسی مییومد جرش میداد دیگه چی از این بهتر 😤😮‍💨 »
رعو : کسی بهت نزدیک نمیشد جز خودش 🥶🥶 چون برات از دور ۸تا بادیگارد گنده گرفته بود ولی تو خبر نداشتی وفکر میکردی خیلی گنگی که کسی بهت نزدیک نمیشه ولی نه 😂😂 تو گنگ نبودی پولای رعو برای تو گنگ بودن راستی هر موقع هرچی میخواستی رو یواشکی برات می‌خرید « چنگنه آدم ول خرجی راستی بهتره هرچه زود تر باهاش رابطه ایجاد کنی از دستت نره »😂🤣🤣
ناگی : تو ! دعوا ! ناگی همیشه خابه اصلا تو بگو بری بیرون ! 🤣🥲😂همش خونه هستی چون تو رو همیشه با بلشت اشتباه می‌گرفت و تو بغلت میخابید » کنار از خوشی اگه یک دفعه دعوا شد میپره وسط نجاتت میدی فقط برای تو جدی میشه 🥰💗♥️💘 « برو حالشو ببر »
بچه ها می‌دونم شاید خوب نشده باشه ولی اولین سناریو من بود امید وارم بد نشده باشه و لذت برده باشید ⁦(*_*)⁩⁦>.<⁩⁦^_^⁩
دیدگاه ها (۰)

رفتار ساعه با بانی در مناطق نا محروم 🤣🤣

رفتار ساعه با بانی در مناطق محروم 😂😂😂

بچهااااااا

روزی روزگاری ی دختری بود به اسم ا.ت.ا.ت شغلش این بود که داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط