{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!خودش را به سینه‌ی پدر چسباند شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید: «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»

به نقل از "حاج محمد اسماعیل دولابی
دیدگاه ها (۸)

شما چه آرزویی دارین؟؟؟؟؟؟؟ ایشالا که بهشون میرسین..

عشق یعنییییییی.......!!!!!!!!!!

صداقت خواستم داشتی، مهربانی خواستم داشتی، عشق خواستم داشتی، ...

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

سناریو بلولاک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط