{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به پیر مردی گفتند :«

به پیر مردی گفتند :«
تو که پولداری چرا زن اختیار نمی کنی
؟»
گفتش :از پیران هراسان و بیزارم.
گفتند :چرا زن جوان نمی گیری؟
می دانی چه گفت ؟
+من پیرم و خودم نمی توانم خود را تحمل کنم
،
او که جوان است چرا و چگونه باید مرا طاقت کند؟
دیدگاه ها (۰)

مادر بزرگم گفت وقتی هم سن و سالت بودم می دانی در مورد مدرسه ...

کاش توی مدرسه به جای اینکه فریاد بزنند ، مقنعه ات!بگویند چه ...

می خواهم تو را با دو زن آشنا کنم ؛اولی به زن بودنش افتخار می...

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

کاش می شد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاش...

حکایت آموزنده معامله با خدا مردی داخل بقالی محله شد ، و از ب...

پارت سیزدهم -شاهدخت-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط