ماجرای مرا پایانی نبود

ماجرای مرا پایانی نبود
در تمام اتاق‌ها
خیال‌های تو پرپرزنان می‌رفتند و می‌آمدند
و پرندگانی
بال‌های تو را می‌چیدند و به خود می‌بستند
که فریبم دهند

#شمس_لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

خیال تو نسیم گونه می وزد و شمیم عطر تن تو می پیچد بر دشت شقا...

آرامش جانم:💞سهم‌من‌ از تو که از دیدگانم پنهانیهمین چند خط شع...

💕🌸🌷‌به زندگی‌ات برس!بی‌خیالِ کی چی گفت‌ها و کی چه‌کار کردها ...

عاشقانه های شبنم

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پدرم نیست ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط