مـن معشوقـہے مـردے بودمڪہ با دسـتهاے خیالـشمـوهایـم را میبافتو مثـل جـواهرے ڪَرانبهــامـرا زیر پوستـش پنهـان میڪردمـن در خیـالش مینشستـم و بـوسہهایش را آنقـدر ورق میزدمڪہ بہ فصـل آغـوشش برسـم...# روشنڪ آرامش