{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادری پیر مرا

مادری پیر مرا
نکته ای زیبا گفت
از بد دنیا گفت
گفت طاووس مشو
که به عیبت خیزند
گر شوی شعله شمع
زیر پایت ریزند
گفت: پروانه مشو
که به سرگردانی
لای انگشت کتاب
سالها می مانی
نه زمین باش نه خاک
که تو را خوار کنند
وانگهی ذهن تو را
پر ز مرداب کنند
آسمان باش که خلق
به نگاهت بخرند
وز پی دیدن تو
سر به بالا ببرند
آسمان باش عزیز
گله ها را بگذار
ناله ها را بس کن
روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگ تو را
فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود
تا بجنبیم تمام است تمام
مهر دیدی که بر هم زدن چشم گذشت
یا همین سال جدید
باز کم مانده به عید
این شتاب عمر است
من و تو بارومان نیست که نیست
:((
دیدگاه ها (۲)

صبح یعنی آغاز فرصت شادی و لبخند و امید صبح یعنی امروز، سهمی ...

یک شبِ مهتاب مردمانِ زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند زیباتری...

سلاااااااااااام دوستای سحرخیزمخوبید؟ صبحتون بخیر و پر انرژیر...

بگذار برایت چای بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟ گفتم که از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط