{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امید را از نجاری آموختم که 

امید را از نجاری آموختم که 
مغازه اش آتش گرفت
و زغـــال فروشی باز کرد...!!!
.
.










البته مواد هم میفروخت
یهو همسایه ها لوش دادن

:-)

امیدوارم همیشه دلشاد و خندون باشید
دیدگاه ها (۱۴)

مناجات آبادانی!.......ولک خدایا مو اگه بعضی وقتا نماز نمی‌خو...

سه‌شنبه ام را با نام زیبایت آغاز میکنمبسم الله النور.....خد...

احتیاجــــــــــــــے نـــــــــــــــــــے کـــــــــــــــ...

خــــــــــدایا!میخواستم بنویسم خیلے تنهایم ، سجـــــاده ام ...

"𝘋𝘦𝘴𝘵𝘪𝘯𝘺 𝘦𝘯𝘨𝘳𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘰𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘱𝘦𝘵𝘢𝘭★" | 𝘗𝘢𝘳𝘵 1

پارت ۱۹:بی دقدقه"همان روز بود که متوجه نوری در چشمانش شدم"(س...

𝘴𝘵𝘪𝘯𝘺 𝘦𝘯𝘨𝘳𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘰𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘱𝘦𝘵𝘢𝘭★" | 𝘗𝘢𝘳𝘵 4"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط