{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن

بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن
کار خود کردم رها با کردگار خویشتن
همچو گیسو، خانه بر دوشی سزاوار منست
کز پریشانی گره بستم بکار خویشتن
گردباد بی سر انجامم که از دیوانگی
بر سر خود ریزم از حسرت غبار خوبشتن
شمع بی پروانه را مانم که از بی همدمی
هرچه دارم اشک میسازم نثار خوبشتن
با چه امّیدی به رویای خزان دل خوش کنم؟
من که از کنج قفس دیدم بهار خویشتن
مستی من مستی می نیست شور عاشقیست
سر نگیرم سر چو چشمت از خمار خویشتن
هیچکس بر آتشم آبی نزد جز اشک من
هم غم خویشم من و هم غمگسار خویشتن
سینه ی من گور عشق و آرزوها بود و من
روزگاری زنده بودم در مزار خویشتن
بهادر یگانه...
دیدگاه ها (۱)

بسکه از حیرت فرو ماندم به کار خویشتن کار خود کردم رها با کرد...

❤️

فاطمه پالیزبان، کارگردان فیلم کوتاه، جایزه خود در جشنواره بی...

میگن کشورهای عربی رفاه دارن چون با قدرت‌های بزرگ صلح کردن! آ...

خیلی غم انگیزه...):

چون مسوولین روسیه غربزده بدبخت امریکاپرست نیستن. چون اقتصادد...

♨️ مروری بر مواضع ارزی عبدالناصر همتی📌صاحب رکورد سقوط ارزش پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط