هر شعری را نمی توان گفت

هر شعری را نمی توان گفت

به چشمانت سپردم
چشم های مست مستم را

نگاهت گرم بود
و داغ کردی پشت دستم را

سپردی هیچ و پوچت
را به من اما سپردم من

به تو شعر و به تو شور
و به تو هرآنچه هستم را
دیدگاه ها (۱)

‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌#دل دادم و دل بستم و دلدار نفهمید ...#رسوای جه...

#خاص

تقصیر دلم بود...که چشمان...تـو را خواست ...این سر به هوا...م...

زندگی در گـــــذر اســـتآدمــــی رهگـــذر اســتزندگــی يک سف...

تقدیم بانثار عشق خدمتِ جانانم:❤🌹زندگی را طعم لب های تو گیرا ...

زندگی را طعم لب های تو گیرا می کندعطر یاد تو دلم را غرق رویا...

#دل نوشته.من فدای طعمِ شیرینِ لبِ قندت شومعاشق ِچشم ِقشنگ وط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط