{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شعری را نمی توان گفت

هر شعری را نمی توان گفت

به چشمانت سپردم
چشم های مست مستم را

نگاهت گرم بود
و داغ کردی پشت دستم را

سپردی هیچ و پوچت
را به من اما سپردم من

به تو شعر و به تو شور
و به تو هرآنچه هستم را
دیدگاه ها (۱)

‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌#دل دادم و دل بستم و دلدار نفهمید ...#رسوای جه...

#خاص

تقصیر دلم بود...که چشمان...تـو را خواست ...این سر به هوا...م...

زندگی در گـــــذر اســـتآدمــــی رهگـــذر اســتزندگــی يک سف...

سلام بر قطب عالم امڪاننامت بلند و اوج نگاهت همیشہ سبز؛ ...

عاشقانه های شبنم

توچه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی…به فسون چشم شهلا تو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط