{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ته نشین شده ام!

ته نشین شده ام!
در ساعت های شنی ،
در
انزجار کویر،
گریخته از سکوت چشم هایت!
که دست هایم را
می نواختند..!
در فوران ثانیه ها''
به یقین سرانگشتان تو بود؟!
عشق در من منتشر می شد''
بشارت لبخندها
صدای روشنت را در تیرگی مردمک هایم
نشانه می گرفت،
من در رگ هایم آواز تو را
احساس می کردم''
وهیچ فکر نمی کردم،
شکیبایی کلمات نخوانده ام
در نگاه تو
مبعوث می شدند...!
دیدگاه ها (۱)

مشو مغرور اگر مشهور آفاقی به زیباییکه من در غم عشق تومشهورم ...

هرگز تسلیم نشویدوقتی مشکلی رخ می دهدوقتی جاده سربالایی استوق...

دﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ !!...ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ !!..ﮔﺎ...

لُکنتفقط از کارماندنِ زبان نیست چشم ها هم گاهی روی یک چهره ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط