{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگ موقع مردن وصیتش این بود پوستم را بسوزانید، تا هیچ وقت

گرگ موقع مردن وصیتش این بود پوستم را بسوزانید، تا هیچ وقت شغالی درآن نقش مرا بازی نکند که نفرین بره ای پشت سرم باشد *
دیدگاه ها (۴)

اگربار گران بودیم و رفتیم *اگرنا مهربان بودیم ورفتیم * شما ب...

مستقم برو، به دوراهی میرسییک راهش ختم میشود به من و راه دیگر...

یاد تو حس قشنگیست که دردل دارم*چه بخواهی چه نخواهی نگهش میدا...

چه کلمه ی مظلومیست (قسمت)تمام تقصیرهای مارا بی اعتراض به گرد...

گرگ های پشت صحنه،کارگردان این بازی اند،آیا چوپانان باتجربه،ح...

همخونه اجباری... پارت ۱۳۶«ویو داهی»از پشت شیشه...همه‌چیز رو ...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.71  (روایت از زبان جونگ کوک)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط