چه گویمت که تو خود با خبر ز حال من

چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منـــے

چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منـــے

چنین که می‌گذرے تلخ بر من، از سر قهـــر

گمان برم که غم‌انگیز ماه و سال منـــے

خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه تـــوام

لطیف و دور گریزے ، مگر خیال منــــے ...




#سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۳۳)

در زندگی ؛زمانهایی فرا می رسد که تصور میکنی همه چیز به پایان...

آنچـه شنیدید زخـود یا زغیـروآنچـه بکردند زشــر و زخیـربـود ک...

طاعت عشق ثوابی ست، که مقبول خداستسر بی عشق، به تن بار گناهی ...

تا قبـله ی ابروی تو ای یـار کج استمحـراب دل و قبلهٔ احرار کـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط