{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را

من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را

تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌ ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را

من آن مستم که در میخانه ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را
دیدگاه ها (۱)

لبخند تو خلاصه خوبیهاست لَختی بخند خنده گل زیباست پیشانیت ...

یادم نمی آید ولی انگار "بهمن"بود دستت به روی شانه های خسته م...

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز ...

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست و گر خطاست مرا از خطا ابای...

نمیبخشمت p.11

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

*****پارت ۱۳: سکونِ جادویی در قلبِ آشوب**تالار سلطنتی دیگر ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط