{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹
شب از نیمه گذشته بود.شما هنوز برنگشته بودین خوابگاه و احتمالاً تنبیه می‌شدین ولی مهم بود؟خب اگه اوضاع مثل همیشه بود قطعاً هردوتون می گفتین نه.چون برای یه لحظه باهم بودن حاضر بودین هرکاری بکنین.ولی حالا؟از لمس دستاش فرار می کردی.نمیذاشتی حرف بزنه و سعی می‌کردی دست پیش رو داشته باشی چون اون زبون تیز که میراث پدرش بود اگه باز می‌شد بدجور جیگرت رو می‌سوزوند.بلند گفتی"نمیخوام ببینمت!لعنت به خودت دروغات!من غلط کردم.گفتم عاشق شدم؟غلط کردم!به هفت پشتم خندیدم!دست از سر من بردار ولم کن!"
با صدایی که سعی می‌کرد آروم باشه گفت"ملودی...هرچی که میگم از سر دوست داشتنه...من نمی‌خوام اذیتت کنم!"
بلندتر حرف زدی و با بغض گفتی"ولی می‌کنی!اذیتم می‌کنی.هر دفعه حرف می‌زنی آتیش می‌گیرم!حرفای لعنتیِ خیلی خیلی بدت!نمی‌تونم...نمیتونم اینجوری زندگی کنم.حرفات منو از خودم متنفر می‌کنه.منو آزار می‌ده دیوونم می کنه رفتارهای کوفتی‌ت نقض حرفاته!تو دورویی...راستش خیلی هم دورویی.اشتباه کردم که سعی کردم بخاطرت جلوی همه وایستم.که سعی کردم همه دنیا رو متقاعد کنم که اونجوری نیستی که فکر می‌کنن.غلط کردم.غلط کردن واسه همین وقتاس دیگه.دست از سر من وردار!"
"من دورو ام؟یا تو که درباره همه چیز زندگی‌ت دروغ گفتی؟!کدومش راست بود ملودی؟!رفتار خوب پدرومادرت باهات؟اینکه دردونه‌شونی؟اینکه زندگی خوب و ایده‌آلی داری؟حداقل من دروغگو نبودم"
بلند تر حرف زدی"می‌دونی چرا؟!چون هیچوقت نیاز نداشتی دروغ بگی تا جدی گرفته بشی!از اولشم تمام توجه ها به سمت تو بود!هی اون بچه هری پاتره!وای با پدرش مو نمیزنه!اونم شجاعه!هری پاتر،آلبوس پاتر.هری پاتر،آلبوس پاتر.از روزی که اومدی مدرسه چیزی به جز این دوتا اسم شنیدی؟تو می‌دونی چه حسی داره از ده سالگی کار کردن؟می‌دونی چه حسی داره که بچه ها برای خرید بیان هاگزمید و منو پشت پیشخون مغازه ببینن؟بخوان باتربیر بخورن و منو ببینن که میز را دستمال می‌کشم؟می‌دونی چه حسی داره برای زنده موندن خودت رو به دنیا تحمیل کنی؟برای هفته ها شیک ترین غذایی که می‌خوری نون خشک باشه؟می‌دونی چه حسی داره که پدرت،مادرت رو شرط ببنده و ببازه؟چه حسی داره که تن مادرت لباس قرمز بپوشن و آرایشش کنن و بدنش دست یه حرومزاده که هرغلطی خواست بکنه و بعد بکشتش؟می‌دونی اینا چه حسی داره آلبوس؟نمیدونی!چون تو فقط یه بچه پولدار لوس بچه ننه ای که سخت ترین کاری که تو زندگی‌ش کرده نوشتن مشق هاش بوده!پس دهنتو ببند و انقد درباره چیزی که نمیدونی حرف نزن!سعی کن گاهی فقط خفه شی!که اون زبونِ افعی‌ت انقد بقیه رو دلشکسته نکنه.حداقل تمرین کن واسه دوست دختر بعدی‌ت چون فکر نمی‌کنم من دیگه اهمیت بدم"
بغضت شکست.سایه قدبلندش به سمتت اومد دستهاش به صورتت نزدیک شدن.سعی کرد اشک هات رو پاک کنه ولی هلش دادی به سمت عقب و دوییدی سمت خوابگاه.
دیدگاه ها (۸)

تیزر اون فیکی که درباره‌‌ش بهتون گفته بودم.توی جهان هاگوارتز...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹اعتیاد به آدم‌ها ؛‌بدترین نوع اعتیاد است.‌#ریچ...

ممنون برای همه چی

خدافظ دیانا

love in the dark⑤②چانهی نفس عمیقی کشید و با لحنی جدی چانهی:ب...

Love in the dark⑤⓪با عصبانیت مستقیم رفتم سمت خونه‌ی جونها. ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط