پارت۳۰
تهیونگ دست کوک رو محکم میگیره و میبره تو ماشین
کوک: آی دستمم
تهیونگ: صداتو نشنوم
کوک: مگه تقصیر منههه
تهیونگ: باید حواست میبود
از خدا خواسته گذاشتی هر غلطی دلش میخواد باهات بخوره پس برا همین اصلا اومدی بیرون
کوک: نه به خدا بزار برات توضیح بدم
تهیونگ: توضیح نخواستم صداتو ببر
تهیونگ: بعد اون کای بی خاصیت کدوم جهنم دره ای بود؟
اصلا حتما تنها رفتی لاشی بازی داری و به من دروغ گفتی
کوک: نهههههه چرا نمیزاری حرف بزنم
تهیونگ: لازم نیست همه چی واضحه
نیم ساعت بعد
رسیدن خونه
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.