{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای از آن لحظه که کارت به نگاهی بکشد

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد
.

قصه ام قصه سرباز غریبی شده که
کار عشقَش به درِ خانة شاهی بکشد
.

این خودش حس غریبیست، نمیدانم چیست؟
اینکه هر روز مرا جانب راهی بکشد
.

روزهاییست که در آتش خود میسوزم
آدمی خلق شده بار گناهی بکشد
.

گفته بودند که سیگار مضر است ولی
هر که عاشق شده رسم است که گاهی بکشد
.

در خودم غرق...، گدایی سرِ کوچه میگفت
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد......
دیدگاه ها (۵)

روی من شرط ببند ... تمام “دل” ها را رد کرده امچشم بسته این ق...

قصه اصحاب کهف دگرچیست.....؟اینجایک روزخواب بمانی فراموشت میک...

ﮔﺮﮔﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑه دﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﮐﻪ...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسالها هست که از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط