{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گربه های ولگرد :

گربه های ولگرد :

پارت ۱،قسمت۳

دازای به چویا که رسید از پشت بغلش کرد و با همان لبخند

همیشگی اش گفت: پس دیگه بیخیال رو به دعوا ترجیح

میدی؟

چویا توی شوک بود هم سرخ شده بود هم اخم کرده بود و

نمی‌دونست چیکار کنه و چی بگه

چویا : داری چه غلطی میکنی

اولین کاری که به ذهنش رسید رو انجام داد

دست دازای رو گرفت و در عرض چند ثانیه اون را روی

زمین جلوی خودش انداخت روی برگ ها

دازای :آخ کمرم! فکر کنم شکست! خب راستش یکمی

خستگی ازش اومد بیرون ولی خیلی درد داشت!آخ آخ! چویا

باید تا خونم کولم کنی!

چویا دوتا دستاش رو ‌گرفت به کمرش و یکم به پایین خم

شد و گفت : خب باید فکر اینجاش رو میکردی ! ولی

بدجوری دلم خنک شد آخيش حقت بود!

چویا این رو گفت و از کنار دازای رد شد و به راهش ادامه داد

دازای همونجوری روی زمین خوابیده بود گفت :هی چویا

منو همینجوری ول میکنی؟

شب گربه ها میان منو می‌خورند تا آخر عمرت عزاب وجدان
میگیری ها!

چویا همینجوری که داشت میرفت:اولا تو سگ جون تر از این حرفایی که با یه ضربه به این کوچیکی نتونی پا بشی دوما گربه ها خوش سلیقه تدر از این حرف ها هستند که بیان تو رو بخورند سوما من تو بمیری عزاب وجدان نمیگیرم هیچ کل مافیا را شیرینی میدهم!


پایان
خوب شده؟
ادامه بدم یا نه ؟
اصلا فک نکنم کسی بخونه که بخواد جواب بده🙂💔
دیدگاه ها (۲۳)

چویا ورژن دختر

طنز آوردم برایتان نه یعنی سم

خدمتکار من پارت10که ناگهان چویا دست دازای رو گرفت و کشید سمت...

‌گربه های ولگردپارت ۱ : قسمت۲(نکته:خونه دازای و چویا تقریبا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط