{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارون‌ می‌بارید، با‌ عجله‌ داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ سوار اتوبو

بارون‌ می‌بارید، با‌ عجله‌ داشتم‌ می‌رفتم‌ که‌ سوار اتوبوس‌ شم؛
- نرسیده‌ به‌ ایستگاه، حواسم‌ پرتِ پیرمردی‌ شد که‌ با‌ چتر‌ ایستاده‌ بود‌ زیر‌ بارون‌ تا‌ به‌ گُلای‌ جلوی‌ مغازه‌ش‌ آب‌ بده !
- فکر‌ کردم‌ محبت‌ کردن‌ و‌ اهمیت‌ دادن‌ به‌ بعضی آدما، درست‌ مثلِ‌ آب‌ دادن‌ به‌ گلای‌ باغچه‌ زیرِ بارونه.
- همون‌ قدر‌ مسخره، همون‌ قدر‌ اشتباه‌
همون‌ قدربیهوده !( : ✉️
Mana
دیدگاه ها (۳)

· • • • ✤ • • • ·‌‏‏من حرفای قشنگی که آدما بهم می‌گن رو ...

· • • • ✤ • • • ·‌‏‏یه دیالوگی تو سریال وست‌ورد بود که م...

هر دختری نمیتواند دلبری کند...دل بردن از پسرها جنگی است که د...

ما هیچوقت بزرگ نَشدیم، فَقَطکودکیمان را از دست دادیم.. C᭄Man...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ت : وای مثل اون سری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط