خدایاااا اجازه هست یه چیزی بگم خسته ام
خدایاااا اجازه هست یه چیزی بگم خسته ام
از آدم های اطرافم به آنها محبت میکنی اما نبینند و یا میبینند و خودشان را به ندیدن میزنند از کنارت رد میشوند به آنها عشق میورزی اما نمیفهمند من هم گفتم مثل خودشان شوم سرد و بی رحم در برابر محبت چشم هایم را ببندم و بگویم نه این یه چیز ساده است و بس خسته ام خدایا. دلم آغوشی میخواهد که نه مرد باشد و نه زن به زمین نمی آیی؟
دلنوشته ای از خودم همین الان
دلتان نخواست لاییک نکنید من عادت کرده ام به بی توجهی شماهم مثل بقیه از کنارم بگذرید
از آدم های اطرافم به آنها محبت میکنی اما نبینند و یا میبینند و خودشان را به ندیدن میزنند از کنارت رد میشوند به آنها عشق میورزی اما نمیفهمند من هم گفتم مثل خودشان شوم سرد و بی رحم در برابر محبت چشم هایم را ببندم و بگویم نه این یه چیز ساده است و بس خسته ام خدایا. دلم آغوشی میخواهد که نه مرد باشد و نه زن به زمین نمی آیی؟
دلنوشته ای از خودم همین الان
دلتان نخواست لاییک نکنید من عادت کرده ام به بی توجهی شماهم مثل بقیه از کنارم بگذرید
- ۳۲۵
- ۰۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط