سرد برای من

سرد برای من
پارت ۱۸
کوک ویو.............
توی این چند سال فهمیدم که چقدر ا.تو دوست دارم، بهش وابسته بودم و خودم نمیدونستم، ا.ت من کجایی الان؟
من چقدر احمقم که ندونستم اون خدمتکاره ا.ته
از لیا هم خیلی عصبی بودم ولی مهم نبود برام، خوشحالم که دیگه توی زندگیم نیست
ویو ۱ ماه دیگه............
کوک ویو...........
توی این ماه من لیا رو طلاق دادم و بابای ا.ت هم مرد، ا.ت بعداز مراسمات پدرش کلا نیست شد و نمیدونم کجا رفته، هرچقدر به افرادم گفتم دنبالش بگردن، نیست ولی من هیچ وقت امیدم رو از دست نمیدم، بالاخره پیدات میکنم ا.تم
ا.ت ویو.............
یه ماه از اون اتفاق خوش گذشت، فهمیدم که کوک لیا رو طلاق داده و لیا راهشو کشیده و رفته، ولی چه فایده؟ من دیگه اون ا.ت شاد و خوشحال قبلی نیستم
توی این یه ماه خیلی اتفاقات افتاد، من بابامو، تنها کسمو از دست دادم، و کل ارث و میراثش رسید به من، الان من جزو پولدارترین دختران زیر ۳۰ سال کره هستم، توی این یک ماه کوک خیلی دنبالم گشته و نتونسته پیدام کنه، الان حدودا ۳ هفته ای میشه که من مهاجرت کردم به هنگ کنگ تا یکم از اون فضای سمی کره و کوک دور باشم و آروم زندگیمو کنم، سوا هم‌پیش منه
(بچه ها توی پارت های قبلی یه مزاحم بود به ا.ت زنگ زده بود، اون لیا بود با صدای دستکاری شده کلا یادم رفته بود بگم)
۱ سال بعد..............
ا.ت ویو............
تونستم یکی از بهترین شرکت های مد جهان رو بسازم و خیلی معروف شدم، امروز برای قرارداد با یکی از شرکت های کره ای میخوام برم کره، پس وسایلم رو جمع کروم و سوار هواپیما شدم و راهی کشور خودم شدم، بچه ها البته بگم که کسی نمیدونه که ا.ت رئیس اون شرکته
وقتی که رسیدم کره، رفتم در خونه بابامو باز کردم و خاطرات‌م تازه شد، بچگی هام، بابام، مامانم................بهترین روزهای زندگیم...............
خونه رو به سختی گرد گیری کردم، لباس هامو پوشیدم و رفتم بیرون سر مزار بابام
ویو سر مزار بابای ا.ت..............
حرف های ا.ت به باباش سر مزار:
سلام بابایی خوبی؟
جوجه‌ت اومده، اونجا خوبی؟ چیکار میکنی؟ زیر خاک سرد نیست؟ لباس گرم داری؟(با بغض)
بابا، دلم برات تنگ شده، خیلی
چرا تو و مامان منو ولی کردین چرا؟
بابا جونم، من بالاخره تونستم بزرگترین شرکت مد جهان رو بسازم، میدونم داری بهم افتخار میکنی
خیلی دوستت دارم
(خودمم نوشتنی گریه ام گرفت🙃)
ویو ا.ت.................
عجیبه که گل های سر مزار بابام تازه ان، خودشم گل های مود علاقه بابام و مامانمه، کسی بجر من و مامان و بابا از این گل ها خبر نداشت
داشتم بر میگشتم، سرم پایین بود و داشتم ایرپاد بر می‌داشتم تا یه آهنگ آروم پلی کنم توی راه برگشت به خونه، سرم رو بالا آوردم که یهو..............
ادامه دارد............
کامنت هاتون و لایک هاتون کلی بهم انرژی میدههههه
بووسسس
دیدگاه ها (۲۲)

تکپارتی جونگ کوک

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

COERCION

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

عشق بی پایان

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط