یسع بن حمزه میگوید من در مجلس حضرت رضا

یسع بن حمزه می‌گوید: من در مجلس حضرت رضا
علیه‌السلام بودم، و با آن حضرت گفتگو می‌کردم،
جمعیت بسیار در محضرش بودند، و از مسائل حلال
و حرام می‌پرسیدند، در این هنگام ناگاه مردی
بلند قامت و گندمگون وارد شد و گفت:

السلام علیک یا بن رسول الله:

«سلام بر تو ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و
آله، من یکی از دوستان شما و دوستان پدران و
اجداد شما هستم، از سفر حج می‌آیم، ولی اندوخته‌ام
تمام شده، به‌گونه‌ای که آنقدر ندارم تا با آن به اندازه‌
ی مسیر یک منزلگاه راه بروم، اگر صلاح می‌دانید،
مقداری از توشه‌ی راه را، که مرا تا وطنم برساند
به من بدهید، خداوند به من نعمت داده (و در شهر
خودم ثروتمند هستم) وقتی که به شهر خودم رسیدم،
معادل همان مقدار، صدقه خواهم داد، خودم فقیر و
مستحق صدقه نیستم.»

امام رضا علیه‌السلام به او فرمود: «بنشین»، سپس به
طرف مردم رو کرد و با آنها به گفتگو پرداخت تا همه
رفتند، و فقط آن حضرت و سلیمان جعفری و خیثمه
و من ماندیم، در این هنگام امام رضا علیه‌السلام فرمود:
«اجازه می‌دهید به اندرون بروم؟»، سلیمان عرض کرد:
«خداوند کار شما را پیش ببرد.»

🌹 ادامه مطلب در پست بعدی ست که بخش دوم
میباشد ,ممنون از همراهی شما عزیزان
دیدگاه ها (۲)

امام رضا علیه‌السلام برخاست و به اندرون خانه رفت و پس از ساع...

ملائکه هم از نوشتن ثوابش عاجزند☀ ️علامه مجلسی (رضوان الله عل...

إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِقطعاً پروردگارم با من است و م...

✨ 🌸 ✨ 🌸 در دست حسین چون که گوهر دادند آئینـه ای از روی پی...

درسنامه مهدویت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از «فرز...

درسنامه مهدویت «اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم» ع...

💠تقاضا از همسرحضرت فاطمه علیها السّلام خطاب به همسرش علی بن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط