مردک پست که روزی نمک حیدرخورد،

مردک پست که روزی نمک حیدرخورد،
نعره زد برسرمادر به غرورم بر خورد،
ایستادم به نوک پنجه ی پا اماحیف،
دستش از روی سرم رد شد و برمادر خورد
دیدگاه ها (۶)

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

دید پنهان انفجار اشکار

part : 16ناگهان گلبرگ هارو پاره کرد و توی هوا پرتاب کرد& حدا...

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

چند پارتی

چندپارتی جونگ کوک

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

پارت ۳۰ حسنا چند ثانیه در سکوت به لیسا و مدیرِ کمپانی خیره ...

پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط