{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردک پست که روزی نمک حیدرخورد،

مردک پست که روزی نمک حیدرخورد،
نعره زد برسرمادر به غرورم بر خورد،
ایستادم به نوک پنجه ی پا اماحیف،
دستش از روی سرم رد شد و برمادر خورد
دیدگاه ها (۶)

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

دید پنهان انفجار اشکار

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

چند پارتی

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط